تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بگرفت و محبوس كرد حبسى تمام ، و از وى صد و پنجاه هزار درهم بستد ، و گويند سى هزار دينار به مصادره بستد ، به خواب ديد اميرالمؤمنين على عليه السلام را كه قاروره به او نمود پر از كافور ، و گفت ابو على علوى را خلاصى ده و مال وى به دو رسان . داود بيدار شد از خواب و وى را خواب فراموش شد ، ثانياً به خواب رفت و اميرالمؤمنين عليه السلام را به خواب ديد سوار بر اسبى شده بسيار نيكو ، و شمشيرى گرفته در دست از نيام كشيده ، و گفت : من نگفتم با تو كه فرزند مرا خلاص ده ، و چنان خيال افتاد وى را كه آن جماعت را كه موكّلان علوى بودند گردن بزد و سر از تن جدا كرده ، و طپانجه بر روى امير داود زد كه بعضى از محاسن وى برفت از آن طپانچه ، و گفت : اگر خلاصى وى را ندهى گردنت بزنم . چون او بيدار شد علوى را خلاص داد ، و مال وى را به وى رسانيد ، و آنچه باقى نبود غرامت بكشيد ، و وقت صبح موكّلان به سراى علوى پيش امير آمدند سر برهنه كه احوال كه موكّلان مشاهده گرديد ، گفتند مردمان امير : ما چه ديديم به سلامت بودند ، امير گفت : برويد و مشاهده كنيد ، چون به سراى علوى رفتند جمله را يافتند سرها از تن جدا شده ، و ارواح خبيثهء ايشان به دوزخ رسيده . پس از اين اخبار مستفاد مىشود كه ائمّه عليهم السلام با محبّين ذرّيه محب‌ّاند ، و با مبغضين ايشان عدوند . و ذكر نموده سيد سمهورى در تاريخ مدينهء منوّره أنّه قال الإمام أبوبكر بن المقرىء : كنت أنا والطبراني وأبوالشيخ في حرم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله وكنّا في حالة ، وأثّر فينا الجوع ، وواصلنا ذلك اليوم ، فلمّا كان وقت العشاء حضرت قبر النبي صلى الله عليه و آله ، فقلت : يا رسول اللَّه الجوع وانصرفت ، فنمت أنا وأبوالشيخ والطبراني جالس ينظر في شيء ، فحضر علوي معه غلامان مع كلّ واحد زنبيل فيه شيء ، فجلسنا وأكلنا و ترك عندنا الباقي ، وقال : يا قوم أشكوتم إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، فإنّي رأيته
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 151 | السيد مهدي الرجائي / مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )