يعنى : ذكر كرده است علّامه رحمه اللَّه تعالى در كتاب خود كشف اليقين ، كه نقل نموده است ابن جوزى در كتاب خود از جدّش أبيالفرج ، كه او باسناد خود رسانيده است خبر را به ابن خصيب ، كه گفت كه : بودم من نويسندهء مادر متوكّل خليفه ، پس روزى من در ديوان مشغول بودم ناگاه خادم صغيرى نزد من آمد از جانب مادر متوكّل با كيسهء زرى كه هزار اشرفى در آن بود ، گفت كه : سيده مادر متوكّل مىگويد تو را كه : اين مبلغ را به مستحقّين بده كه اين از حلالترين مال من است ، و بنويس اسم جمعى را كه به ايشان مىدهى ، تا آن كه من بعد از اين وجه مال هرگاه بيايد نزد من صرف ايشان كنم .
ابن خصيب گفت كه : پس به خانه رفتم ، و مردم خود را جمع كردم ، و از ايشان سؤال مستحقّين نمودم ، جمعى را نشان دادند ، به ايشان سيصد اشرفى را دادم ، و باقى نزد من ماند تا نصف شب .
ناگاه شخصى در خانه را مىزد ، پرسيدم كه كيست ؟ گفت : فلان مرد علويم ، و او همسايهء من بود ، رخصت داخل شدن به او دادم ، داخل شد و پرسيدم كه مطلب از آمدن چيست ؟ گفت : من گرسنهام ، پس به او يك عدد اشرفى از وجه مذكور دادم ، پس نزد زوجهء خود رفتم ، گفت به من كه : چه شخصى بود كه مىخواست تو را در اين ساعت ؟ گفتم : زد در خانهء مرا در اين وقت شخصى از اولاد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، و نبود نزد من چيزى كه به او اطعام كنم ، پس به او دادم يك اشرفى ، گرفت و دعا كرد و رفت .
پس بيرون آمد زوجهء من و حال آن كه گريه مىكرد و مىگفت كه : حيا ندارى كه به قصد تو مثل اين مرد سيدى مىآيد و يك دينار اشرفى به او مىدهى ، و بتحقيق مىدانى استحقاق او را ، بده جميع آنچه مانده است به او ، سخن او در دل من اثر كرد ، و از عقب او برخواسته رفتم ، و كيسهء اشرفى را تمام به او دادم ، بگرفت و به خانهء خود رفت .
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص١٤٧