تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
گفت مر ايشان را نبى اللَّه صلى الله عليه و آله : كجاست پدر شما ؟ پس جواب داد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كه : اينك من حاضرم يا رسول اللَّه ، بعد از آن فرمود حضرت رسول صلى الله عليه و آله : چرا نمىدهى به اين مرد حقّش را ، پس گفت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام : آورده‌ام حقّ او را تا بدهم در حضور شما ، پس گفت مر او را حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله : كه بده به او . پس داد به آن مرد تاجر كيسه‌اى از صوف سفيد و گفت : اين حق توست بگير ، و امتناع مكن كسى كه بيايد نزد تو از عطا نمودن و اولاد من باشد او و طلب چيزى كند ، پس بتحقيق كه فقر بر تو بعد از اين نخواهد بود . گفت آن مرد تاجر كه : بيدار شدم ، و كيسهء زر در دست من بود ، بعد از آن بيدار نمودم زوجهء خود را و گفتم به او كه : بگير اين كيسهء زر را اى سست اعتقاد ، پس دادم به آن زن كيسهء زر را ، پس بود در آن هزار اشرفى . بعد از آن گفت آن زن شوهر خود را كه : اى مرد از خدا بترس باعث فقر و بى چيزى تو بر اخذ مال كسى كه مستحقّ آن نباشى ، پس اگر تو حيله كرده باشى با بعضى از تجّار و مال ايشان را اخذ به طريق حيله و مكر نموده باشى ، پس رد كن بسوى او و صبر كن با فقر و احتياج ، كه بتحقيق كه خداى تبارك و تعالى معين صابرين و بهتر رازقين است ، پس جوع و گرسنگى بايد اختيار نمود و حيله با احدى ننمود . راوى گفت كه : آن مرد تاجر حكايت خود را ظاهر نمود به آن زن ، و نقل كرد قصّهء خواب را از اوّل تا آخر ، بعد از آن گفت آن زن كه : اگر راست مىگوئى بنما به من حساب قرض على بن ابى طالب عليه السلام را ، گفت آن مرد : پس حاضر نمودم دفتر قرض را و گشودم آن نوشته را ، پس نديدم چيزى از نوشتهء قرضى كه به اسم آن حضرت عليه السلام بود ، چون اخذ مبلغ شده بود به قدرت حق سبحانه و تعالى . و شيخ منتجب الدين صاحب فهرست مشهور ، كه صدوق رضي اللَّه عنه عمّ