سلمان فارسى - رضي اللَّه عنه - روايت كرده كه : از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىگفت : كه حق تعالى به بندگان خطاب مىكند كه : آيا هيچ كس نيست مر شما را كه عرض حوائج نمايد نزد من به وسيلهء آن شخص كه مكرم و مقرّب است نزد من تا انجاح نمايم حوائج او را ؟ بدانيد كه اكرم خلق بر من و افضل ايشان نزد من محمّد صلى الله عليه و آله است ، و برادر او علي عليه السلام ، و بعد از او ائمّهء هدى كه وسائلاند به من ، پس هر كه به وسيلهء محمّد وآل محمّد حاجت خود را از من طلبد كه او وصول منفعت باشد به او ، يا دفع بليّه باشد و مضرّت از او ، من آن را روا گردانم بهتر و نيكوتر از آن كه استشفاع نمايد به اعزّهء خلق نزد شخصى تا آن شخص به جهت اين شفاعت انجاح حوائج آن نمايد .
قومى از اهل نفاق كه اين حديث از سلمان فارسى - رضي اللَّه عنه - شنيدند بر سبيل استهزاء به او گفتند : كه يا ابا عبداللَّه چرا سؤال نمىكنى از خدا به وسيلهء محمّد و آل محمّد كه تا تو را از اغنياى مدينه گرداند ، و بهتر از ايشان ؟
سلمان گفت : كه من به وسيلهء ايشان از خدا سؤال كردم آن چيزى را كه انفع و افضل از جميع دنياست ، و آن سؤال من بود از خداى تعالى به وسيلهء ايشان به آن كه زبانى ذاكر به من كرامت فرمايد تا ثناء او گويم ، و ياد آلاء او نمايم ، و قوّت بدنى به من عطا نمايد تا متحمّل مصائب تواند شد ، و حق سبحانه و تعالى اجابت اين ملتمس من نمود كه صد هزار هزار بار افضل از همهء دنياست و خيرات آن « 1 » .
و محمّد بن بابويه به اسانيد صحيحه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه در ايّام سلطنت يوسف عليه السلام ، روزى زليخا از حاجبان بارگاه او اجازت خواست تا نزد او رود ، وى را گفتند : مبادا از جانب او به تو آسيبى رسد به جهت امورى كه ميان تو و او واقع شده ، گفت : من نمىترسم از كسى كه از خدا مىترسد .
هامش
( 1 ) عدّة الداعي ابن فهد حلّى ص 151 .