دوزخ مدّت هفتاد خريف معذّب بود ، و خريف بمعنى هفتاد سال است ، چنان چه چهار هزار و نهصد سال بود ، و در اين مدّت استغاثه مىكرد به خدا ، و او را سوگند مىداد تا او را از عذاب دوزخ برهاند ، مژدهء راحتى در اين مدّت به او نمىرسيد .
پس گفت : به حقّ محمّد وأهل بيته لمّا رحمتني . بار خدايا به حقّ محمّد و اهل بيت او كه بر من رحم كن ، به جبرئيل عليه السلام وحى رسيد كه : فرود آى به سوى بندهء من ، و او را از دوزخ بيرون آر ، گفت : يا إله العالمين ، چگونه نزد او روم كه او در ميان آتش است ، فرمود : كه من آتش را امر كردهام تا بر تو سرد و سلامت باشد .
پس گفت : بار خدايا اين بنده در كدام موضع است از دوزخ ؟ ندا رسيد كه در چاهى است از سجّين ، پس در آن هبوط كرد ، ديد كه روى او را به قدم او بستهاند به زنجير آتشين ، و به شدّت عذاب گرفتار است ، به او گفت : كه چند سال است كه به آتش دوزخ گرفتارى ؟ گفت : نمىدانم ، و از غايت درازى مدّت و شدّت عذاب آن را نتوانم شمرد ، پس او را از آن مكان بيرون آورد .
حق تعالى به او ندا كرد : كه اى بندهء من چند بار به من استغاثه كردى و سوگند دادى در آتش ؟ گفت : به جهت كثرت عدد آن نتوانم نمود ، حق تعالى فرمود : به عزّت و جلال من كه اگر محمّد و اهل او را وسيلهء نجات خود نمىكردى من مدّت مكث تو را در دوزخ دراز مىكردم ، ليكن بر خود واجب كردهام كه هيچ بنده مطلوب خود را از من سؤال نكند به وسيلهء محمّد و اهل بيت او مگر كه انجاح نموده آنچه كرده باشد او را بيامرزم ، پس امروز از سر جرم تو گذشتم ، و قلم عفو بر جميع گناهان تو كشيدم « 1 » .
هامش
( 1 ) عدّة الداعي ابن فهد حلّى ص 150 .