تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
و مال است و بسا كه به آن جا بروم پس در آغاز خلافت خود نماز را شكسته و « قصر » مىخواندم و اكنون « تمام » مىخوانم . « عبد الرحمن گفت : « آن چه بهانه آوردى در خور پذيرفتن نيست : « امّا اين كه گفتى : از مكه زن گرفته‌اى درست نيست چه زن تو با تو در مدينه است و بهر جا بخواهى او را مىبرى و در هر جا ساكن شوى او را نگه مىدارى . « و امّا اين كه گفتى : در طائف مال دارى ، پس ميان تو و طائف سه شبانه روز راه است و تو از اهل طائف نيستى . « و امّا اين گفتهء تو : كه مردم يمن و غير ايشان ، چون از حج بر مىگردند مىگويند : اين عثمان پيشواى ما است كه نماز را به دو ركعت مىگزارد ، با اين كه مقيم است ، بهانه و عذرى است نادرست چه پيغمبر ( ص ) كه بر او وحى مىشد و در زمان او اهل اسلام به كثرت اين زمان نبودند و هم بعد از او ابو بكر نماز را به دو ركعت گزاردند و عمر هم كه در زمان وى اسلام توسعه يافته بود تا روزى كه در گذشت نماز را در اين مكان قصر ( شكسته ) به جاى آورد . « عثمان گفت : « هذا رأى رأيته » اين راى و عقيده من است . « پس عبد الرحمن از نزد عثمان بيرون رفت و ابن مسعود را ديد و ابن مسعود از او پرسيد : آيا عثمان آن چه را مىدانست تغيير داد ؟ عبد الرحمن گفت : نه . ابن مسعود گفت : پس من چه بايد بكنم ؟ پاسخ داد : به آن چه خود مىدانى عمل كن . ابن مسعود گفت : اختلاف و مخالفت به ميان مىآيد و آن پسنديده نيست ، من شنيدم عثمان نماز را با مردم به چهار ركعت ( تمام ) گزارده من هم با اصحاب و ياران خويش به چهار ركعت نماز را به جاى آوردم ! « عبد الرحمن گفت : من هم كار عثمان را شنيدم ليكن نماز را با اصحاب و ياران خود دو ركعت ( قصر ) خواندم و اكنون من نيز چنان خواهم كرد كه تو كرده