تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
مرا به شيبانى بردند و گفتند : اين حجازى بر گفته هاى ما عيب مىگيرد و ما را تخطئه مىكند . شيبانى در اين باره با من سخن گفت . من وى را گفتم : ما در حجاز جز تقليد چيزى نمىشناختيم چون بدينجا آمدم از شما مىشنوم كه مىگوييد : تقليد مكنيد و حق را طلب كنيد و حجت و دليل بخواهيد . شيبانى مرا گفت : با من مناظره كن . گفتم : با برخى از شاگردانت در حضور تو مناظره مىكنم . گفت : نه . بلكه بايد با خودم مناظره كنى . پذيرفتم . پس گفت : تو مىپرسى يا من بپرسم ؟ گفتم : اختيار ترا است . گفت : « چه مىگويى در بارهء مردى كه از ديگرى ستون و تيرك را غصب كرده و بر آن بنايى ساخته پس صاحب حق آمده و حق خويش را خواسته است ؟ گفتم : « صاحب حقّ ، مخيّر است ميان گرفتن تيرك و ستون و ميان گرفتن قيمت آن . پس اگر تيرك و ستون خود را خواست بايد ساختمان خراب گردد و ستون بيرون آورده و به مالكش مستردّ گردد . گفت : « چه مىگويى هر گاه كسى چوبى را از ديگرى غصب كرده و آن را در كشتى به كار برد و در دريا به كار انداخت و صاحبش آمد و آن را خواست ؟ گفتم : « كشتى به نزديكترين بندر برده مىشود و در آنجا صاحب چوب ميان گرفتن چوب خود يا بهاى آن مخيّر مىگردد پس اگر قيمت را گرفت و اگر نه كشتى شكسته و چوب به صاحبش برگردانده مىشود . گفت : « هر گاه كسى نخى ابريشم را غصب و خرجين خود را بدان بدوزد پس صاحب آن نخ و رشته بيايد و خواستار حق خود گردد چه بايد كرد ؟ گفتم : « قيمت آن بايد بوى داده شود . در اين هنگام شيبانى بانك به تكبير برداشت و شاگردانش با او به گفتن الله اكبر هم آواز شدند پس گفتند ! اى حجازى از گفتهء خود دست برداشتى ؟ من گفتم : « آرام باش آيا گمان مىكنى اگر صاحب ساختمان و كاخ بخواهد كاخ خود را خراب كند و تيرك ستون را بيرون آورد و به مالكش برگرداند و قيمت به او ندهد آيا سلطان