بالاى سرش مىايستاده چون بوى گفته شده كه اين جوان ، شافعى چنين مىگفته . مالك گفته است : اين را از كجا و بچه دليل مىگويى ؟ شافعى پاسخ داده است : آيا تو خود در قصّهء فاطمه دختر قيس كه به پيغمبر گفته است : ابو جهم و معاويه مرا خواستگارى كردهاند ، براى ما از پيغمبر ( ص ) روايت نكردى كه گفته است : « امّا ابو جهم فلا يضع عصاه عن عاتقه و امّا معاوية . . » ؟ پس آيا عصاى ابو جهم هميشه بر دوشش بوده است يا اين كه پيغمبر ( ص ) غلبه را اراده كرده است ؟ مالك از اين استدلال و احتجاج منزلت و قدر علمى شافعى را شناخته است » و از اشعار منسوب به شافعى مقدارى آورده كه از جمله است :
يقولون : اسباب الفراغ ثلاثة
و رابعها خلوة و هو خيارها
و قد ذكروا مالا و أمنا و صحّة
و لم يعلموا انّ الشباب مدارها
و از جمله است :
محن الزّمان كثيرة لا تنقضى
و سروره ، ياتيك كالأعيا
تاتى المكاره حين تأتى جملة
و ترى السّرور يجيء كالفلتات
و از جمله بروايت از كتاب صواعق ابن حجر مكَّى آورده است :
يا اهل بيت رسول الله حبّكم
فرض من الله فى القرآن أنزله
كفاكم من عظيم القدر انّكم
من لا يصلَّى عليكم لا صلاة له
و از جملهء « مشهور متواتر از شافعى » در جمله ابياتى اين بيت است :