تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
مىتواند او را از اين كار باز دارد و به دادن قيمت وا دارد ؟ گفت : نه . گفتم : « آيا رأى تو اينست كه اگر صاحب كشتى بخواهد كشتى را درهم شكند و چوب را به مالكش برگرداند آيا سلطان مىتواند وى را مانع گردد و به دادن قيمت مجبور كند ؟ گفت : نه . گفتم : « آيا چنان رأى مىدهى كه اگر صاحب خرج « 1 » ( باردان ) بخواهد خرج خود را به هم زند و خيط و نخى را كه خرج را به آن دوخته بيرون كشد و به مالكش رد كند سلطان مىتواند او را مانع گردد ؟ گفت : آرى . گفتم : « پس چگونه امرى را كه ممنوعست بر امرى غير ممنوع ، قياس مىكنى ؟ » همين قصه را ابو نعيم به اسنادى ديگر كه بر آن قسمت زير را افزوده است آورده : « شافعى گفت : من وى را ( شيبانى ) گفتم : « يرحمك الله ! تقيس بمباح على محرّم ؟ هذا حرام عليه و هذا مباح له . « شيبانى گفت : « تو در مسأله كشتى چه مىكنى ؟ گفتم : مىگويم آن را به نزديكترين بندر نزديك سازد ، بندرى كه غاصب و يارانش به هلاكت نيفتند ، آنگاه چوب را بيرون مىكشم و به صاحبش مىدهم و به صاحب كشتى مىگويم : كشتى خود را اصلاح كن و بهر جا مىخواهى برو . شيبانى گفت : « آيا نه اينست كه پيغمبر ( ص ) گفته است : « لا ضرر و لا ضرار » گفتم : او خودش به واسطهء كارى كه كرده و مال ديگرى را به غصب گرفته بر خود ضرر زده نه ديگرى . آنگاه گفتم : « چه مىگويى در اين مسأله كه مردى كنيزك مردى ديگر را غصب كرده و از وى ده فرزند دارا شده كه همه قرآن خوان و سخنران و قاضى شده و مسلمين را بر منبر
هامش
« 1 » خرج ( بر وزن برج ) بمعنى باردان و همان است كه در فارسى تثنيهء آن را كه « خرجين » بفتح جيم است بطور غلط مشهور ، خرجين بكسر جيم استعمال مىكنند .