تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
منصور كس به مدينه فرستاد و دستور داد در آنجا گروهى از علماء را با خود به زندان ببرد تا وضع را ببينند و به او بنويسند . فرستاده چون به مدينه رسيد مالك بن انس و ابن ابى ذئب و ابن ابى سبره و چند تن ديگر از علماء را با خود به زندان برد تا حال را ببينند آنگاه به ايشان گفت : آن چه مىبينيد بنويسيد . از آن طرف عبد الصمد كه از دستور منصور آگاه شده دستور داده بود زندان را آب و جارو زدند و كند و زنجير را از زندانى برداشتند و جامه بر او پوشاندند و با اين وضع ، فرستادهء منصور و علماء را بدانجا بردند علماء شروع كردند به نوشتن شهادت ابن ابى ذئب گفت : شهادت مرا ننويس من خود بدست خود شهادت خويش را خواهم نوشت . پس نوشتند : زندانى را نرم و گرم و با حالتى خوب و خوش ديديم . . و از اين گونه عبارات . آنگاه نامه به ابن ابى ذئب داده شد چون خواند ، مالك را گفت : مداهنه ، و چنين و چنان ، كردى و دنبال هوى رفتى ليكن بنويس : زندانى تنگ ، و امرى سخت ديدم . . و سختى حبس و بدبختى محبوس را شرح داد . نامه براى منصور فرستاده شد . منصور آهنگ حجّ را از مدينه گذشت و ايشان را خواست چون بر او در آمدند سخنان خود را ياد مىكردند و ابن ابى ذئب سختى و تنگى زندان و سخت گيرى عبد الصمد و اذيّت و آزار او را به زندانيان . منصور را رنگ چهره از شنيدن اين سخنان دگرگون مىشد و خشمناك بر عبد الصمد مىنگريست . « حسن بن زيد گفته است : من چون حال را بدين گونه ديدم ترسيدم كه بر عبد الصمد به عجله فرمانى رود پس فرو نشاندن خشم منصور و نرم ساختن او را چنين گفتم : آيا اين مرد ، ابن ابى ذئب ، از هيچ كس خرسند و راضى مىشود ؟ !
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 398 | محمود الشهابي الخراساني