تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
باز همو ( ابن اثير ) آورده است : « و كتب زياد إلى عائشة : « من زياد بن ابى سفيان » ، و هو يريد ان تكتب له : « إلى زياد بن ابى سفيان » فيحتجّ بذلك . « فكتبت : « من عائشة إلى ابنها زياد » « و عظم ذلك على المسلمين عامّة و على بنى أميّة خاصّة . . » ابن اثير از آوردن اين مطالب عذرى را كه مدافعان از معاويه در اين قضيه به تكلَّف افتاده و آورده‌اند نقل كرده و آن را بدين عبارت ردّ كرده است : « و هذا مردود لاتّفاق المسلمين على إنكاره و لأنّه لم يستلحق احد فى الاسلام مثله ليكون به حجّة . . » بيهقى ، در كتاب « المحاسن و المساوي » ذيل « محاسن النّظر فى المظالم » ، ( صفحه 495 ) ، اين مضمون را آورده است : « برخى از اصحاب ، ما را چنين خبر داد كه : « روزى مامون را كه در بغداد از بستانى بيرون آمده بود ديدم ناگاه مردى از مردم بصره بانگ برداشت و گفت : اى امير مؤمنان من زنى از آل زياد را به زنى گرفته‌ام و قاضى ابو رازى بعنوان اين كه اين زن از قريش است او را از من جدا ساخته مأمون امر داد كه به ابو رازى چنين بنويسند : « امير المؤمنين را خبر رسيد كه تو در بارهء زنى از آل زياد چنان حكمى كرده‌اى ! مادرت به مرگت بنشيند ! از چه زمانى عرب ترا در انساب خود حاكم شناخته ؟ و از چه زمانى قريش به تو وكالت داده كه هر كه را از ايشان نيست بديشان ملحق سازى ؟ از اين گونه قضاء و حكم دست بردار و زن را به شوهرش واگذار . « اگر چنان پنداشته‌اى كه زياد از قريش است چنين نيست . همانا زياد فرزند سميّه زنا كار بدكردار است و به قرابت وى افتخارى نيست . و اگر او فرزند عبيد بوده به كارى بزرگ دست زده و براى حظى زود گذر و حكومتى ناپايدار خود را به غير
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 150 | محمود الشهابي الخراساني