« ابو سفيان بن حرب در زمان جاهليّت به طائف رفته و بر مىفروشى كه ابو مريم سلولى خوانده مىشده وارد گرديده و از او اطفاء شهوت خويش را زنى بدكار خواسته ابو مريم ، سميّه را نام برده ابو سفيان گفته است همو را با همه بدبويى و درازى پستان كه دارد بياور پس شبرا با سميّه بسر برده و سميّه از وى باردار شده و در سال يكم هجرى « 1 » زياد از او متولَّد شده است . . » تا آنجا كه گفته است :
« و رأى معاوية ان يستميل زيادا و استصفى مودّته باستلحاقه . فاتّفقا على ذلك و احضر الناس و حضر من يشهد لزياد . ابو مريم السّلولي .
« فقال معاوية : بم تشهد يا ابا مريم ؟ فقال :
« انا اشهد انّ ابا سفيان حضر عندى و طلب منّي بغيّا . فقلت له : ليس عندى الَّا سميّه . فقال : ائتنى بها على قذرها و وضرها . فاتيته بها . فخلا معها ثمّ خرجت من عنده و انّ اسكتيها ليقطران منيّا .
« فقال له زياد : مهلا يا ابا مريم ! انّما بعثت شاهدا و لم تبعث شاتما .
« فاستلحقه معاوية « 2 » .
« و كان استلحاقه اوّل ما ردّت به احكام الشّريعة علانية فانّ رسول الله ( ص ) قضى للفراش و للعاهر الحجر » « 3 »
هامش
« 1 » يعنى بعد از آن شب .
« 2 » اين استلحاق در سال 44 هجرى كه چهارمين سال خلافت معاويه بوده واقع شده است ( الكامل )
« 3 » دميرى اين مضمون را آورده است : « عرب كنيهء « حمار » را به كلمه « ابو صابر » و گاهى با كلمهء « ابو زياد » آورده و چه خوب از صنعت « تورية » استفاده كرده آن كس كه گفته است :زياد لست ادرى من ابوه
و لكن الحمار ابو زياد( حياة الحيوان )