عَيْنِي »
« 1 » ،
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
« 2 » ،
« . . . وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ . .
. » « 3 » ،
« يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ . .
. » « 4 » ،
« وَ جاءَ رَبُّكَ . .
. » « 5 » ،
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ . .
. » « 6 » نيز به همين نحو مىتوان سخن گفت : عالمان سلف پس از تنزيه خداوند از ظواهر محال اين آيات ، علم آنها را به خداوند واگذار مىكنند . اشاعره آنها را به صفات سماعى اضافه بر صفاتى كه معناى آن بر ما روشن است تفسير مىكنند ، اما تعيين دقيق معناى آنها را به خداوند وامىگذارند . اينان از يك نظر جزو گروه مؤوّله هستند ، و از يك نظر جزو مفوّضه به شمار مىآيند . عالمان متأخر كلمهء « وجه » را به ذات تفسير مىكنند ؛ و عبارت
« . . . وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي . .
. » « 7 » را به تربيت موسى تحت عنايت ويژه و مواظبت خاص الهى معنا مىكنند ؛ و لفظ « يد » را به قدرت ، و لفظ « يمين » را به قوّت ، و « فوق » را به علوّ و بلندى معنوى ، و آمدن خداوند را در آيه و جاء ربك به آمدن فرمان او ، و نزد خدا بودن را در آيهء
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ »
به محيط بودن و تمكن خداوند ، و به طور كلى كلمات مذكور را به امورى مشابه آنچه گفته شد ، تأويل مىكنند .
راهنمايى و هشدار
در اين روزگار بعضى از مردم در تأويل آيات مشابه طريق افراط گزيده و به ناحق به تأويل آيات متشابه در صفات الهى پرداختهاند . اينان در گفتار خود راجع به اين آيات و شرح آن معانى و نكاتى مطرح مىكنند كه خداوند بدان اجازه نداده است و عبارات پيچيدهاى در سخنان ايشان وجود دارد كه مىتوان آنها را هم بر تشبيه و هم بر تنزيه ، و هم بر كفر و هم بر ايمان ، حمل كرد ، به نحوى كه خود اين عبارات فى نفسه جملاتى متشابهاند .
تأسفآور اينكه اين افراد نظرات خود را در معرض مردم عوام قرار مىدهند ؛ و تأسفآورتر آنكه گفتههاى خود را به سلف صالح نسبت مىدهند و به مردم چنين مىنمايانند كه مشرب سلفى دارند . از نمونه گفتههاى ايشان اين است كه مىگويند خداوند متعال
هامش
( 1 ) . « . . . و تا زير نظر من ساخته و پرورده شوى . » ( طه : 39 )
( 2 ) . « دست خداى بالاى دستهاشان است . » ( فتح : 10 )
( 3 ) . « . . . و آسمانها به دست راست او پيچيده مىشوند . . . » ( زمر : 67 )
( 4 ) . « از پروردگار خود كه بر فراز آنهاست مىترسند . . . » ( نحل : 50 )
( 5 ) . « و پروردگارت بيايد . . . » ( فجر : 22 )
( 6 ) . « و كليدهاى غيب نزد اوست . . . » ( انعام : 59 )
( 7 ) . طه : 39