تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
تأثيرى در اثبات آنچه در صدد آن هستيم ندارد ؛ [ چون هر دو وحى هستند ] و چون اين اختلافات در بحث ما تعيين‌كننده نيست ، پس نسخ يكى از اين دو وحى به وسيلهء ديگرى عقلا مانعى ندارد ؛ همان گونه كه وقوع آن از نظر شرعى نيز بلامانع است ؛ پس ، اين نوع نسخ هم از نظر عقلى و هم از نظر شرعى ثابت شد . آنچه گذشت دليل قايلان جواز نسخ قرآن به وسيلهء سنت بود . اما مخالفان جواز اين نوع نسخ ، كه عبارت‌اند از شافعى « 1 » و احمد ( طبق يكى از دو نقلى كه از او شده ) و اكثر اهل ظاهر ، پنج دليل در منع جواز چنين نسخى ارائه مىكنند . ذيلا دلايل ايشان را به همراه پاسخ و رد آن ذكر مىكنيم . - خداوند متعال به پيامبرش مىفرمايد :
« . . . وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ . .
. » « 2 » طبق اين آيه ، وظيفهء پيامبر ( ص ) منحصر به شرح و بيان قرآن است ؛ پس اگر سنت ناسخ قرآن بود ، نمىتوانست شرح و بيان آن باشد ، بلكه رافع آن مىبود . اولا ، آيه بر انحصار وظيفه سنت در شرح و بيان قرآن دلالتى ندارد . زيرا از ادات حصر در اين آيه به كار نرفته است . همه آنچه آيه بدان دلالت دارد اين است كه سنت رسول مفسر و مبين قرآن است . و اين نفى نمىكند كه ناسخ آن نيز هست . نظير آيهء مورد بحث ، اين فرمودهء خداوند سبحان است
« تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ
هامش
( 1 ) . خلاصه نظر شافعى چنين است : ناسخ و منسوخ بايد از نظر درجهء ثبوت در يك حد باشند ؛ لذا ناسخ قرآن بايد قرآن باشد . همچنين ، معتقد است ناسخ سنت نيز ضرورتا بايد سنت باشد ؛ زيرا اگر معتقد شويم ناسخ سنت مىتواند صرفا قرآن باشد و سنت ديگرى براى نسخ آن لازم نيست ، به راحتى مىتوان تمام حرام‌ها و حلال‌هاى پيامبر را منكر شد . فىالمثل با استناد به احكام قرآن همچون« أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا »مىتوان كليهء معاملاتى را كه طبق سنت پيامبر حرام است حلال دانست . و طبق آيهء جلد ، رجم زناكار را كه در سنت پيامبر آمده منسوخ دانست . براى اطلاع بيشتر - الرسالة ، شافعى : 106 البته برخى از عالمان نظير زركشى كوشيده‌اند سخن شافعى را توجيه كرده و آن را با نظر جمهور سازگارى دهند و گفته‌اند : « آنچه از شافعى در اين زمينه نقل شده به دليل ظاهر لفظ وى در كتاب الرسالة شهرت يافته است . اما منظور شافعى از آن عبارات صرفا اين بوده است كه كتاب و سنت با يكديگر متعارض نيستند . » ( البرهان ، زركشى ، ج 2 ، نوع 34 : 163 ) در حالى كه سخن شافعى در منع نسخ سنت به وسيلهء قرآن كاملا روشن و واضح است . ( 2 ) . « . . . و اين ذكر را به تو فرستاديم تا براى مردم آنچه را به سوى آنان فروفرستاده شده است روشن بيان كنى . . . » ( نحل : 44 )