تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
باشد و نه منبع چنين تشريعى . بلكه منشأ اين قرآن و تشريع خداوند حكيم و ستايش شده است . - شناخت ناسخ و منسوخ يكى از پايه‌هاى بزرگ فهم اسلام است و راهيابى به احكام صحيح را ممكن مىسازد ، به ويژه آنجا كه ادلهء متعارض وجود دارد و رفع تناقض ميان آنها جز با شناخت زمان صدور و تقدم و تأخر و ناسخ و منسوخ آنها مقدور نيست . به همين دليل ، گذشتگان صالح ما به اين موضوع توجهى خاص داشتند و آن را به نيكى فرا مىگرفتند و توجه مردمان را بدان معطوف كرده آنان را به فراگيرى ناسخ و منسوخ تشويق مىكردند ؛ تا آنجا كه در خبر آمده است كه ابن عباس واژه حكمت را در آيهء
« . . . وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً . .
. » « 1 » به شناخت ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، تقدم و تأخر زمانى آيات و حلال و حرام قرآن تفسير كرد « 2 » . همچنين نقل شده است كه على ( رض ) وارد مسجد شد ، مردى را ديد كه مردم را بيم مىدهد . پرسيد : اين كيست ؟ گفتند مردى كه مردم را موعظه مىكند . فرمود : نه ، او كسى نيست كه مردم را موعظه مىكند ، بلكه خودنمايى مىكند كه من فلانى فرزند فلانى هستم مرا بشناسيد . پس ، آن مرد را فراخواند و فرمود : آيا ناسخ و منسوخ مىدانى ؟ گفت : خير . على فرمود : از مسجد ما خارج شو و در آن كسى را موعظه نكن « 3 » . باز از ايشان روايت شده است كه سخنرانى را ديد از او پرسيد : آيا ناسخ و منسوخ را مىدانى ؟ گفت : خير . فرمود : هلاك شدى و هلاك كردى « 4 » . منظور على از اين جمله آن بود كه مرد سخنران تا زمانى كه ناسخ را از منسوخ بازنشناسد ، خود و مردم را در معرض هلاكت قرار داده است . اين علل پنج‌گانه ايجاب مىكند كه به اين مبحث توجه كنيم و با احتياط در آن گام برداريم ؛ آنجا كه مىشود توسع به خرج دهيم ؛ و در مقامى كه توسع ممكن نيست به
هامش
( 1 ) . « . . . و هر كه را حكمت دهند به راستى او را نيكىهاى بسيار داده‌اند . . . » . ( بقره : 269 ) ( 2 ) . در تفسير تنوير المقباس منسوب به ابن عباس واژهء « حكمت » در اكثر موارد به حلال و حرام ، علم و فهم و نبوت ، عمل و نظر صحيح و قرآن تفسير شده است ( - تنوير المقباس ، تفسير ابن عباس ، حاشيه الدر المنثور ، ذيل آيات 261 و 269 بقره ، 4 نساء ، 63 زخرف ، 12 لقمان ، 125 نحل و 5 قمر ) . ( 3 ) . الدر المنثور ، سيوطى ، ج 1 : 36 و نيز الناسخ و المنسوخ ، ابو جعفر النحاس ، باب الترغيب فى تعلم الناسخ و المنسوخ : 5 و 4 . ( 4 ) . همان .