خلاصه عبارت است از :
1 . ترجمهء قرآن ، اعم از حرفى و تفسيرى ، غير از تفسير قرآن به زبان عربى يا غير عربى است .
2 . تفسير قرآن به زبان بيگانه معادل ترجمهء تفسير عربى قرآن كريم است .
3 . ترجمهء قرآن كريم به معناى عرف عام ، اعم از حرفى و يا تفسيرى ، براى تحقق ناگزير از آن است كه به جمع معانى و مقاصد قرآن وفادار باشد .
4 . تفاوت ميان ترجمهء حرفى و تفسيرى تفاوتى صورى است ، بدين معنا كه در اولى ، بر خلاف دومى ، ترتيب چينش الفاظ و مفردات متن اصلى مراعات مىشود .
5 . تعبير « ترجمهء قرآن » مشترك ميان چهار معناست كه جواز دو نوع از آنها مورد اتفاق همگان است ، يعنى ترجمهء قرآن به معناى ابلاغ الفاظ آن و ترجمهء قرآن به معناى تفسير عربى آن و اتفاق بر منع يك نوع آن واجب است . و آن عبارت است از ترجمهء قرآن به معناى نقل آن به زبان بيگانه با وفادارى به همه معانى و مقاصد آن . و بالاخره نوعى از آن نيز مورد اختلاف است ، اما دلايل گوناگون بر جواز آن حكم مىكنند و آن ترجمهء قرآن به معناى تفسير آن به زبان بيگانه با رعايت شروط تفسير و ترجمه و به جاى آوردن احتياطاتى كه كميتهء تفسير الازهر اعلام كرده و پيش از اين آنها را مطرح ساختيم .
زركشى در كتاب البحر المحيط راجع به اين موضوع سخنى جالب و شنيدنى دارد كه پايان بخش اين مبحث خواهد بود . وى مىنويسد :
ترجمهء قرآن به زبان فارسى و ديگر زبانها جايز نيست . و واجب است قرآن به همان صورتى كه متضمن اعجاز است ( يعنى به زبان عربى ) قرائت شود . زيرا اولا ترجمهء قرآن از بيان اعجاز آن نارساست . ثانيا ، ساير زبانها از بيان امورى كه فقط با اين زبان مىتواند بيان كرد ناتوانند . خداوند مىفرمايد :
« بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ »
« 1 » و اين همه در صورتى است كه فرض شود به نظم و اسلوب قرآن تحدى نشده است . هرگاه قرائت قرآن با واژههاى معادل زبان عربى كه قرآن آن را به هماوردى طلبيده است جايز نباشد ، به طريق اولى قرائت قرآن به واسطهء ترجمه غير عربى آن مجاز نخواهد بود . از اين روست كه قفّال « 2 » در كتاب فتاوى خود
هامش
( 1 ) . شعرا : 195
( 2 ) . محمد بن علىّ بن اسماعيل قفال ، ابو بكر شاشى ( ت 365 ) از بزرگان شافعى ، فقيه ، مفسر ، اصولى ، لغوى . از آثار اوست : اصول الفقه ، و شرح الرسالة شافعى ( سير اعلام النبلاء ، 16 / 238 )