« أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها »
« 1 » مىگويد : مقصود از « ارض » دين و كتاب خداست . و در تفسير آيهء
« أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ »
مىگويد منظور اين است كه آيا در قرآن نظر نمىكنيد ؟ و الى آخر .
چنان كه ملاحظه مىشود ، مؤلف اين كتاب واژهء « ارض » را كه معناى آن بر همگان روشن است بدون هيچگونه دليلى بر معانى غريب و عجيب حمل مىكند . آنچه موجب شده است كه او چنين تأويلهاى سستى از قرآن ارائه كند جز وساوس نفسانى و تعصب كور او نسبت به مذهبش نيست . و اين بدون شك از گمراهى باطنيه و بهائيه كمتر نيست و
« . . . مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ »
« 2 » .
تفسير اشارى
تفسير اشارى عبارت است از تأويل قرآن به غير ظاهر قرآن ، به دليل وجود اشارات پنهان در آيات كه براى اهل سلوك و تصوف آشكار شود ، و جمع ميان اين تأويل با تفسير ظاهر نيز ممكن باشد . عالمان در صحت و صواب اين نوع تفسير اختلاف كردهاند . برخى آن را مجاز و برخى نيز ممنوع دانستهاند . براى شناخت نظر صحيح لازم است شمهاى از آراء عالمان را در اين زمينه مطرح كنيم .
زركشى در كتاب البرهان مىگويد كه گفته شده است كلام اهل تصوف دربارهء قرآن تفسير نيست ؛ بلكه معانى و يافتههايى است كه ايشان به هنگام تلاوت قرآن وجدان مىكنند . مانند نظر برخى از ايشان دربارهء آيهء شريفهء
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ . . . »
« 3 » مبنى بر اينكه مراد جهاد با نفس است . زيرا علت امر به جنگ با كسانى يا كفارى كه به ما نزديكاند همان قرب و نزديكى است ؛ و نزديكترين چيز به انسان نفس اوست .
ابن صلاح در كتاب فتاوى خود مىگويد :
از امام ابو الحسن واحدى « 4 » مفسر مطلبى ديدهام كه مىگويد ابو عبد الرحمن
هامش
( 1 ) . « مگر زمين خدا فراخ نبود تا در آن هجرت كنيد » ( نساء : 97 )
( 2 ) . « . . . هر كه را خدا گمراه كند او را هيچ راهنمايى نباشد » . ( رعد : 33 )
( 3 ) . « اى كسانى كه ايمان آوردهايد با كافرانى كه به شما نزديكاند كارزار كنيد . . . » . ( توبه : 123 )
( 4 ) . علىّ بن احمد واحدى نيشابورى ، ابو الحسن - ص 113 .