وجود دارد ، شنيده است ، گمان برده كه مدّ و اماله و تخفيف همزه و نظاير آن از قبيل اداء است ، و بدون تفكر در اين زمينه سخن گفته است . و الا اگر شيخ ابو عمرو در اين امر مىانديشند و يا در كلام قاضى ابو بكر بن باقلانى - كه بىهيچ گفتگو پيشواى اصوليان است - اندكى تأمل مىكرد ، سخنى بر خلاف نمىگفت . باقلانى در كتاب الإنتصار مىگويد : « موارد ترك جملگى ، يا ترك بعضى از قواعد مذكور ، و يا موارد تقديم و تأخير ، كه قاريان دورههاى مختلف بدان قرائت كردهاند و به شهرت و استفاضه از آنان نقل شد و غير شاذ و بلكه جايز شمرده شدهاند ، همگى از جانب خداوند متعال نازل گشتهاند . اينها مواردى هستند كه صحابه صحت آنها را پذيرفتهاند و مسلمانان در قرائت و عدم قرائت آنها مخير گشتهاند و صحت قرائت آنها براى همگان محرز شده است » . باقلانى مىافزايد : « اگر امالهء كلماتى را كه رسول خدا ( ص ) آنها را به اماله قرائت نكرده است براى بعضى از قاريان مجاز بدانيم ، مخالف ايشان را با همه قرائتهاى رسول خدا ( ص ) جايز دانستهايم » . وى سپس در اين مورد به تفصيل سخن مىگويد و اين احتمال را مجاز مىشمارد كه پيامبر ( ص ) بنا به تشخيص خود مبنى بر اينكه چه قرائتى براى قارى آسانتر است ، به يك قارى بخشى از قرآن را بر اساس يكى از حروف قرايى تعليم فرموده و بخشى را به قارى ديگر بر اساس حرفى ديگر » .
من مىگويم از مطالب گذشته روشن مىشود كه اختلاف قاريان در يك امر مشخص در مواضع مختلف ناشى از آن است كه صحابى آن را به همين صورت از رسول خدا ( ص ) آموخته و به همين صورت نيز به ديگران تعليم داده تا به قاريان رسيده است . مانند قرائت « مجريها » « 1 » كه حفص فقط آن را به اماله خوانده ، و غير آن را در قرآن به اماله قرائت نكرده است . و يا « ابراهام » كه عامر آن را در مواضع مشخصى قرائت كرده است و يا كلمهء « يحزن » كه ابو جعفر آن را فقط در سورهء انبياء ( آيهء : 103 ) به ضم « ى » و كسر « ز » خوانده در ساير موارد به فتح « ى » و ضم « ز » و نافع برعكس او ، در همه جا با ضم « ى » و كسر « ز » خوانده ، مگر در سورهء انبياء كه به فتح « ى » و ضم « ز » قرائت كرده است . و مواردى از اين قبيل كه قاريان از آن به « جمع بين دو زبان » تعبير مىكنند . اى كاش امام ابن حاجب ، مانند برخى ديگر ، در كتاب خود از تواتر قرائات سخن به ميان نمىآورد ؛ و اگر از آن ذكرى مىكرد ، اى كاش متعرض مواردى از قبيل اداء نمىشد ؛ و اگر هم مىخواست از آن نام ببرد ، اى كاش از ذكر مثال خوددارى مىكرد . زيرا اگر ثابت شد بخشى از
هامش
( 1 ) .« وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها . . ». ( هود : 41 )