مالكيان و غير ايشان كه « بسمله » را آيهاى از قرآن نمىدانند عقيدهء خويش را بر اين اصل بنا نهادهاند و چنين استدلال كردند كه خبر تصدير « بسمله » در ابتداى سورهها به تواتر نقل نشده است ؛ و هرچه متواتر نباشد قرآن نيست .
در پاسخ ايشان مىگوييم عدم تواتر « بسمله » پذيرفته نيست . چه بسا امرى از نظر گروهى بر خلاف جماعتى ديگر متواتر باشد ؛ و يا در زمانى متواتر شمرده شود و در زمانى ديگر خير . ثبت « بسمله » در مصاحف صحابه و پس از ايشان و حفظ آن در رسمالخط مصاحف براى اثبات تواتر آن كافى است . با توجه به اين حقيقت كه آنان از نوشتن هر عبارت غير قرآنى در مصاحف ، نظير اسامى سور ، آمين و اعشار سورهها منع مىكردند ، اگر بسمله جزو قرآن نبود ، صحابه به خود اجازه نمىدادند آن را بدون هيچگونه تمايزى طى آيات ديگر در مصاحف بنويسند ، زيرا چنين اقدامى مؤيد قرآنى بودن « بسمله » تلقى مىشود ، در نتيجه بايد گفت آنان مسلمانان را فريب دادهاند و پذيرش قرآنى بودن عبارتى را كه قرآن نيست بر مسلمانان تحميل كردهاند ؛ و چنين نظرى نسبت به صحابه جايز نيست .
اگر گفته شود شايد « بسمله » براى جداسازى سورهها در قرآن قرار داده شده است ، پاسخ مىگوييم اين كار به معنى دگرگون ساختن و تغيير در قرآن است و انجام آن صرفا براى جداسازى سور مجاز نيست ، زيرا اگر چنين بود ، بايد ميان سورههاى برائت و انفال نيز بسمله قرار داده مىشد .
همچنانكه ملاحظه مىشود ، در تبيين اين موضوع سه كلامى كه نقل شد كفايت مىكند . زيرا عبارات كتابهاى المستصفى و مسلّم الثبوت حاوى دلايل متفاوت اما روشنى در اثبات تواتر قرآن بودند ؛ و سخن سيوطى متذكر اين نكته بود كه نسبت به عموميت تواتر ، يعنى تواتر در اصل قرآنى بودن يك عبارت و جايگاه و نحوه قرار گرفتن و نظم و ترتيب آن در قرآن اختلاف نظر وجود دارد ؛ و نهايتا وى عموميت را تأييد كرد و نظر كسانى را كه تواتر را صرفا دليلى بر اصل قرآن بودن يك عبارت مىدانند ، نه محل و موضع و ترتيب آن در قرآن ، مردود شمرد .
آراء مختلف دربارهء قرائات هفتگانه
در اين زمينه پژوهشگر خود را در ميدانى مملو از نظريات مختلف و نقلهايى مضطرب