تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
عثمانى مشكلى براى ما ايجاد نمىكند . و اين روش نقل قرآن تا روزگار حاضر روشى متواتر و مستفيض در كامل‌ترين شكل خود بوده است . مضافا بر اينكه در هر عصرى و مصرى از روى مصاحف عثمانى به همان شكلى كه بوده و با حفظ رسم‌الخط آن هزاران هزار مصحف نسخه‌بردارى مىشده است . اگر خدا بخواهد ، در آينده دربارهء اين موضوع سخن خواهيم گفت . « 1 » تا آن زمان خوانندهء محترم را به صبر توصيه مىكنيم . و صبر تو جز براى خدا نيست .

تكامل و نيكوتر شدن رسم خط مصاحف

مصاحف عثمانى چون بارانى بودند كه بر زمينى حاصل‌خيز و مستعد رويش ، اما تشنه و عطشان ببارد و با سيراب ساختن آن را بارور سازد و از هر گياهى زوجى زيبا و دلپذير بروياند . بلافاصله پس از ارسال مصاحف به سرزمينهاى اسلامى امت از هر سو بدان‌ها روى آوردند و شرق و غرب بلاد اسلامى بر آن وحدت كردند . به طورى كه در هر عصرى و جامعه‌اى هزاران هزار مصحف از روى آن مصاحف مقدس نسخه‌بردارى شد . نكته قابل توجه اينكه در اين مسير دست‌هاى هنرمند و خلاق مصاحف را به زيبايى و فن و هنر آراستند ، و به اين ترتيب مصاحف در اشكال و انواع مختلف پديد آمدند . بخشى از اين زيباسازىها و هنرآفرينىها جنبه مادى و صورى داشت و ناظر به نحوهء نسخه‌بردارى و تكثير و حجم و اندازه و كيفيت و مرغوبيت ورق و تجليد و تذهيب
هامش
( 1 ) . دربارهء سرنوشت مصاحف عثمانى نظريات مختلفى ارائه شده است . برخى از دانشمندان اسلامى نظير ابن كثير ، جزرى ، ابن بطوطه و . . . به ديدن آنها تصريح كرده‌اند و بعضا خصوصيات ظاهرى و نيز محل نگهدارى آن را گزارش كرده‌اند . در سرزمين‌ها و بلاد مختلف اسلامى از غرب تا شرق اسلامى و تا آسياى مركزى قرآنهايى به مصاحف عثمانى شهرت يافته‌اند . در اينكه مصاحف مذكور غالبا از قدمت و ارزش تاريخى برخوردار بوده‌اند ترديدى نيست اما اثبات اين مطلب كه مصاحف يادشده همان مصاحف عثمانى باشند حد اقل براى ما كه اكنون آن مصاحف را در دست نداريم ممكن نيست . در مورد مصاحف موجود نيز ، به تصريح آقاى دكتر سيد محمد باقر حجتى در كتاب ارجمند پژوهشى در تاريخ قرآن كريم ، « محققان تاكنون به نسخه‌اى از قرآن كريم دست نيافته‌اند كه از قرن دوم هجرى قديم‌تر باشد . بنابراين ، همهء اين نسخه‌ها ( در اقدم نسخ ) به قرن دوم و ( سپس ) به قرون پس از آن مربوط است . اگرچه كسانى برخى از آن‌ها را منسوب به اشخاصى مىدانند كه در نيمهء اول و يا احيانا در نيمهء دوم قرن اول مىزيستند ، زيرا اكثر آنها داراى نوعى از علايم و مشخصات املايى است كه آنها را حد اقل به نيمهء دوم قرن اول و به ظن قوى به قرن دوم مىپيوندد » .