كسب كمال . تنها به خوراكى اندك كه استمرار حيات و بقاى نسل را تامين كند قناعت مىكردند . يكى از شاعران آن دوران ديدگاه ايشان را به زندگى چنين توصيف مىكند :
و ما العيش إلا نومة و تبطّح * و تمر على النخيل و ماء « 1 »
نيك روشن است كه چنين زندگانى آرام و ساكنى و چنين حيات رضايتبخش و سهلى فرصت و نيروى فراوانى را فراهم مىآورد ، آدمى را به وضع موجود راضى و قانع ساخته ذهنش را متوجه آنچه نيست نمىسازد . اين همه در صفاى فكر و قدرت حافظه و سيلان ذهن ، خصوصا ذهن ياران پيامبر كه به حفظ قرآن و حديث توجه يافته بود ، تأثيرى فراوان داشت و بنا به قول شاعر : فصادف قلبا خاليا فتمكّنا « 2 » .
عامل چهارم : عشق صادقانه صحابه به خدا و رسولش بود . عشقى كه فكر و انديشه آنان را تسخير كرده بود و جانشين اعتقادات پيشين شده بود . همچنانكه در روانشناسى مطرح است ، عشق اگر صادق و ريشهدار باشد ، عاشق را به خيالپرورى درباره اوصاف معشوق و لذت بردن در سخن گفتن از او و گهگاه از او خبر گرفتن و درك و ضبط هرچه از او سر مىزند و آشكار مىگردد وادار مىسازد . ازاينرو ، عشق صحابه به خدا و رسولش از قوىترين عواملى بود كه موجب مىشد آنان كتاب خدا و سنت رسولش را به ذهن بسپارند . همچنانكه شاعر مىگويد :
لها أحاديث من ذكراك تشغلها * عن الشّراب و تلهيها عن الزاد
لها بوجهك نور يستضاء به * و من حديثك فى أعقابها حاد
إذا شكت من كلال السّير واعدها * روح القدوم فتحيا عند ميعاد « 3 »
عشق صحابه به خداوند متعال نه نيازمند شرح و توصيف است و نه محتاج ارائه دليل و برهان . ايشان بنا به صراحت گفتار پيامبر ( ص ) بهترين انسانها بودند : « خير القرون قرنى ثم الذين يلونهم . » « 4 »
هامش
( 1 ) . زندگانى نيست جز آسوده خفتن / و خرمايى بر نخيلى و آبى .
( 2 ) . قلبى پاك و خالى يافت و آن را لبريز ساخت .
( 3 ) . افسون ياد تو او را / از خوردن و آشاميدن داشته است . او را با رخسار تو نورى است كه همه جا را روشن مىسازد / و سخن تو در فرزندان او سينه به سينه مىماند . آن هنگام كه از رنج دل به شكوه مىآيد / اميد ديدنت در وعدهگاه به او جان مىبخشد .
( 4 ) . « بهترين ياران ، ياران مناند و سپس آن كسان كه در پى آنان آيند » صحيح البخارى كتاب الشهادات ، ح 9 ،