تصور كردهاند ؛ بلكه اين پديده مسألهاى است كه در ادارهء جوامع و تربيت مردم و هدايت خلق از آن گريزى نيست . زيرا در اين عرصه اعمال ناگهانى و غير مترقبه قرين حرمان و شكست خواهد بود ؛ برعكس ، حركت گام به گام و تدريجى متضمن موفقيت و پيروزى است ، و مقدم داشتن اهم بر مهم از نظر حكمت امرى واجب است . به همين دليل خداوند در هدايت بندگان خويش در مكه از امور مهمتر آغاز كرد : ابتدا قلبهاى ايشان را با زدودن آلودگىهاى شرك و بتپرستى از آن و استوار ساختن ايمان صحيح و توحيد بىپيرايه و روشن اصلاح كرد . آنگاه كه بر اين مبناى محكم قوام پذيرفتند و درك كردند كه در روز قيامت و جزا بايد پاسخگوى اعمال خويش باشند و عقايد متعالى در جانشان ريشه دواند ، از عادات زشت و اخلاقيات ناپسند دورشان ساخت و به آداب پسنديده و عادات نيكو هدايتشان كرد ، و سپس ايشان را به انجام عبادات اصلى مكلف ساخت .
همهء اينها مربوط به دوران مكه بود . پس از آن ، هنگامى كه بر اين امور ممارست كردند ، به مرور ايام و گذشت ساليان متمادى ، زمانى كه به مدينه مهاجرت كرده بودند و جانشان مستعد رشد و كمال بيشترى شده بود ، احكام و قوانين فرعى را نيز تشريع فرمود و با بيان دقايق اعتقادات و اعمال دين و قوانين اسلام نعمت خويش را بر آنان تمام كرد . اين روش شبيه روشهايى است كه از قديم الايام تا روزگار حاضر در تعليم و آموزش از آن بهره مىگيرند ، بدين ترتيب كه در مراحل اوليه آموزش سادهترين و موجزترين مسائل را به مبتدى تعليم مىدهند ؛ مطالبى كه از نظر شباهت مانند سورههاى كوچك و قصص كوتاه است . و زمانى كه رشد او بيشتر شد و استعداد فراگيرى او افزون گرديد ، مواد آموزش نيز گسترده و فراوان مىشود . به قول معروف ، كمك و يارى به هركس متناسب با ميزان استعداد و آمادگى اوست .
اما اين ادعاى ايشان كه بخش مدنى قرآن و محتواى غنى و عميق آن نتيجهء تأثيرهايى است كه محمد از آميزش با روشنفكران مدينه پذيرفته است قابل قبول نيست ، زيرا قرآن آمد تا عقايد تحريفشدهء اهل كتاب و خطاهاى ايشان را در وضع احكام حرام و حلال و همچنين اشتباهات ايشان را در تاريخ و اخبار پيشينيان اصلاح كند . چگونه ممكن است كسى كه بر طريق صواب است از آن كه بر خطاست بياموزد ؟ آيا موجود زنده حيات خويش را از مرده مىگيرد ؟ اين آيات در بطلان ادعاى آنان كفايت مىكند :
« قُلْ يا أَهْلَ