ادعايى دروغى آشكار و افترايى فضيحتبار است . وليد بن مغيره « 1 » سخنور و اديب يگانهء ايشان ، به سران قريش چنين مىگويد :
به خدا سوگند ، اندكى پيش از محمد كلامى شنيدم كه نه از سنخ كلام انسان بود و نه از جنس گفتار جن ؛ حلاوتى بىمانند و ظرافتى جادويى داشت ؛ با آغازى پربار و پايانى از حكمت سرشار . كلامى بود بر بلنداى فصاحت كه هيچ كلامى برتر از آن نيايد . « 2 »
و آن هنگام كه قريش گفتند به خدا سوگند ، وليد به دين محمد درآمده ، بر آن شدند تا از او بخواهند قرآن را طعن زند ، راهى نيافت جز آن كه بگويد :
« . . . إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ »
« 3 » اما او هرگز نتوانست مانند اين دروغگويان فتنهگر قرآن را به تناقض و ضعف و عدم پيوند ميان اجزا و يا سستى و بىمايگى اسلوب متهم سازد . خداوند به آنچه در سر مىپرورانند آگاهتر است .
چهارم آنكه با بطلان اين ادعا و ادعاهاى قبل ، بطلان اين تصور كه قرآن از محيط و فضاى اجتماعى خود تأثير پذيرفته است و بىپايگى نتايج مترتب بر آن ، مانند اينكه قرآن كلام محمد است نه پروردگار توانا ، ثابت مىشود . هر چند تا زمانى كه اعجاز قرآن برپاست و هر نسل و جامعهاى را به هماوردى مىخواند و هر مخالف و برترىجويى را به سكوت وامىدارد . سخافت و بىپايگى اين اتهامات آشكار است و نيازى به پاسخ گويى ندارد . البته اعجاز قرآن مبحث مستقلى دارد كه در مباحث آينده بدان خواهيم پرداخت . و اگر بيم آن نبود كه نسل جوان و امثال ايشان فريب اين سخنان ياوه را بخورند ، نه خود را به زحمت مىافكنديم و نه خوانندگان گرامى را . لذا از خوانندگان مىخواهيم با ما همراهى كرده و براى دفع اين بليه بردبارى نشان دهند . و خداوند هدايت ما و شما را سرپرستى و كارسازى مىكند .
هامش
( 1 ) . وليد بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمرو ابن مخروم ، ابو عبد شمس ( 95 ق ه - 1 ه ) از بزرگان مشركان قريش ( الأعلام زركلى ، 8 : 122 )
( 2 ) . المستدرك ، حاكم ، ج 2 ، كتاب التفسير ، تفسير سورهء المدثر : 507 ؛ التفسير ، ابن كثير ، ج 4 : 472 .
( 3 ) . « نيست اين مگر جادويى كه بازگفته مىشود . » ( مدثر : 24 )