نمىگردد . در رسم الخط مصحف نمونههاى زيادى را مىتوان يافت كه بر اين نوع از اختلاف دلالت دارند ، مانند
« وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى »
« 1 » كه همينگونه يعنى با ياء بعد از تاء در فعل أتيك و قلب الف به ياء در كلمه موسى ، و بدون شكل و اعجام نوشته شده است .
9 . آراء ديگر و رد آنها
دربارهء حروف سبعة آراء ديگرى نيز با مواردى از تأييد و نقض وجود دارند . بر خود فرض مىدانيم اين نظريات را مطرح كرده و سستى آنها را برملا سازيم ، تا خوانندهء محترم در پذيرش نظر برگزيدهء ما به مشكلى گرفتار نيايد .
نظريهء اول : حديث حروف سبعة از احاديث مشكل است و راهى براى فهم معنا و مقصود آن فراروى ما نيست . علت مشكل و متشابه بودن اين حديث آن است كه لفظ « احرف » جمع حرف است و « حرف » مشترك لفظى است و به معانى زيادى به كار مىرود ، و در مشترك لفظى معلوم نيست كدام يك از معانى مد نظر است .
در رد اين نظر بايد گفت نمىتوان به صورت مطلق پذيرفت كه مقصود و معناى مشترك لفظى به دليل تعدد معانى قابل درك نيست . زيرا مشترك لفظى با وجود قرينه بر معنا و مقصود معينى دلالت مىكند . در اين جملات « نظرت بالعين المجرده » ( با چشم غير مسلح نگاه كردم ) و « شربت من عين زبيده » ( از چشمه زبيده آب نوشيدم ) معنا كاملا روشن است . با اين كه واژه عين مشترك لفظى است ، اما در جمله اول « عين » به قرينه لفظ « نظرت » بر عضو بينايى انسان دلالت دارد ؛ و در جمله دوم مدلول آن به قرينه لفظ « شربت » چشمه آب است . لفظ احرف در حديث شريف نيز چنين است . سياق روايات گذشته دلالت بر اين دارد كه مراد از « حرف » مشخصا يكى از معانى سابق الذكر يعنى وجه مىباشد . و احرف همان وجوهى هستند كه اختلاف در قرائت الفاظ قرآن ، و نه معانى آن ، بدان بازمىگردد . همچنان كه گذشت ، ما در اثبات اينكه تعداد وجوه مذكور هفت وجه است ، برهان عقلى مبتنى بر استقراء تام ارائه كرديم . بر خواننده محترم است جهت يادآورى به مطالبى كه در شاهد هشتم در اين زمينه مطرح كرديم مراجعه كند كه يادآورى را سودمند است .
هامش
( 1 ) . طه : 9