پاسخ : صرف اختلاف در روش استقراء اين بزرگان موجب آن نمىشود كه در آراء هريك از ايشان احتمال افزايش وجوه قرائت را از هفت وجه ممكن بدانيم . تنها چيزى كه مىتوان نتيجه گرفت اين است كه نتيجهء استقراء ناقص با نتيجهاى كه از استقراء تام به دست مىآيد تفاوت دارد و ما قبلا نشان داديم كه استقراء رازى جامع شروط انتاج و استقرايى تام بوده است . همچنين ، اينكه رازى در بررسى و استقراء شيوهاى غير از شيوه مخالفان خود برگزيده است نتيجه استقراء وى را مخدوش نمىسازد ؛ زيرا هركس ما دام كه به شروط سهگانه استقراء ملتزم بماند ، مىتواند هر شيوهاى را كه مناسبتر و به صواب نزديكتر مىداند برگزيند . بنابراين ، اينكه ديگران در تتبع و استقصاى خود دچار نقص و مشكل شدهاند كوچكترين ضررى را متوجه نظريهء رازى كه مبتنى بر استقراء تام است نمىسازد . « و هيچكس بار گناه ديگرى را برندارد . »
اشكال سوم : روشن است كه غرض از نزول قرآن بر هفت حرف رخصت و تسهيل بوده است . از طرفى ، اكثر مردمان آن زمان بىسواد بودند و خواندن و نوشتن نمىدانستند . آنان فقط يا حروف الفباء و مخارج آن آشنايى داشتند . در چنين محيطى خواندن فعل معلوم يا مجهول با ابدال حركت يا حرفى به حركت و حرف ديگر ، يا تقديم و تأخير ، رخصت و تسهيل محسوب نمىشود ، زيرا قرائت به يكى از وجوه مذكور براى ايشان مشكل نبود تا پيامبر ( ص ) از خداوند درخواست چشمپوشى كرده ، بگويد قرائت بر يك حرف بر امت من دشوار است و تقاضا كند با امكان ابدال حرف يا تغيير فعل از ماضى به امر يا از معلوم به مجهول ، قرائت قرآن بر امت او آسان شود . بنابراين ، روايات گذشته دلالتى بر اختلافات قرايى ندارد .
پاسخ : نمىپذيريم كه امكان قرائت فعل به صورت مجهول يا معلوم ، يا ابدال حركتى و حرفى به حركت و حرف ديگر و يا تقديم و تأخير ، رخصت و تسهيل محسوب نمىشود . نه تنها اين موارد ، بلكه موارد غير آن ، هم چون امكان قرائت به لهجههاى مختلف با بقاى كلمه و حرف و حركت و ترتيب بيان كلمات و حروف نيز رخصت و تسهيل به شمار مىآيد . ما به روشنى حس مىكنيم كه رعايت برخى از اوصاف حروف در تكلم براى بعضى از مردم مشكل است ، در حالى كه رعايت دستهاى ديگر از آن براى ايشان مشكلى به همراه ندارد . براى بعضى تفخيم سادهتر از ترقيق است ، بعضى فتحه را آسانتر از اماله مىيابند ؛ و بر برخى ديگر اظهار راحتتر از ادغام است و براى برخى
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 192
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص١٩٢