چنين خواهد توانست از اين احاديث ضوابطى استخراج كرده و به وسيلهء آن دربارهء اختلافهايى كه در اين موضوع دقيق پديد آمده است داورى كند .
شاهد اول : حكمت نزول قرآن بر هفت حرف آسانگيرى بر امت اسلامى خصوصا امت عربى است كه مخاطبان بلا واسطهء قرآن هستند . عرب از قبايل گوناگونى تشكيل مىشد .
آنان علىرغم اين كه در عروبت مشترك بودند و زبان عام عربى ميانشان مشترك بود از نظر لهجهها و زير و بم اصوات و نحوهء اداى كلمات و شهرت دلالت برخى از الفاظ بر برخى معانى ، با يكديگر اختلاف داشتند .
لذا اگر قرار بود همگى قرآن را بر يك حرف قرائت كنند كار بر ايشان سخت مىشد .
به عنوان مثال علىرغم اينكه زبان ملى مصرى در همهء نقاط كشور مصر مشترك است و مليت و قوميت ما در سرزمينمان ، مصر ، ما را به هم پيوند داده است ، اما فىالمثل براى اهل قاهره مشكل است به لهجه اسيوطى سخن بگويند . اين شاهد را در احاديث سابق الذكر ، در فرمودهء رسول خدا ( ص ) كه هر بار طلب زيادت مىكند ، تقريبا مىيابيم آنجا كه مىفرمايد : « پس به او بازگرداندم و گفتم كه بر امت من آسان بگير » و يا اين سخن كه « از خداوند طلب عفو دارم » ، يا « اين بر امت من دشوار است » و يا اينكه چون جبرئيل را ملاقات كرد مىگويد : « اى جبرئيل من بر امتى درس ناخوانده مبعوث شدهام كه در ميان ايشان مرد و زن و نوجوان و كنيز و پير مشرف به موت وجود دارد كه هرگز كتابى نخواندهاند . . . » . محقق ابن جزرى « 1 » مىگويد :
علت نزول قرآن بر هفت حرف تسهيل و روادارى بر اين امت است تا افتخارى ايشان را باشد و توسع رحمت و امتيازى براى آنان به شمار آيد . همچنين پاسخ مثبتى به خواست پيامبر اين امت است كه برترين مخلوقات و محبوب حضرت حق بود . آنجا كه جبرئيل نزد وى آمد و گفت : « خداوند امر فرموده كه امت تو قرآن را بر يك حرف بخوانند ، و او عرض كرد : از خداوند چشم بخشايش دارم ، اين بر امت من دشوار است » . و چند بار خواست خود را مكرر كرد تا ارادهء خداى بر قرائت قرآن بر هفت حرف تعلق گرفت . . . اين چنين مقرر گرديد كه قرآن از هفت باب بر هفت حرف نازل شود . اما كتابهاى آسمانى پيشين از يك باب و بر
هامش
( 1 ) . محمد بن محمد بن محمد بن علىّ بن يوسف ، ابو الخير ، شمس الدين معروف به ابن جزرى ( 751 - 833 ه . ق ) شيخ قراء و حافظ حديث . از آثار اوست : طيبة النشر فى القراءات العشر ، النشر فى القراءات العشر ، منجد المقرئين ، تحبير التيسير . ( الأعلام زركلى ، 7 : 45 )