را در من دريافت و بر سينه من دست نهاد . عرق بر اندامم نشست و چنان احساس كردم كه گويى به خداوند عز و جل مىنگرم . فرمود : اى ابى ( جبرئيل ) نزد من آمد و گفت قرآن را به اين حرف بخوان . پس ، به او بازگرداندم و گفتم بر امتم آسان بگير . بار دوم بر من عرضه كرد كه آن را به دو حرف بخوان . باز من همچنان گفتم . سومين بار بر من عرضه كرد كه : آن را به هفت حرف بخوان گفت : به شمار هر نوبت كه بر تو قرآن را عرضه داشتم مىتوانى از پروردگار خود چيزى بخواهى . پس گفتم : خداوندا ، از امتم درگذر . خداوند از امتم درگذر . و سومين دعا را به روزى بازنهادم كه همه خلق ، حتى ابراهيم ( ع ) به سويم آيند . « 1 »
اين كه ابى بن كعب گفته است حالتى از شك و تكذيب به من دست داد . . . بدان معناست كه وقتى ديد پيامبر ( ص ) هر دو قرائت را كه بنا به نقل طبرى در سوره نحل بود ، علىرغم وجود اختلاف ميان آنها نيكو شمرده و صحيح مىداند ، شيطان وسوسهاى در جان او افكند و حالش را دگرگون كرد . و در آن وقت به خاطرش گذشت كه اختلاف قرائت قرآن با آسمانى بودن آن منافات دارد . اين از آن دسته گمانهاى مردودى است كه نفس را اسير خود نمىسازد و اعتقادات شخص را به انحراف نمىكشاند و اثر ماندگار و دائم را موجب نمىگردد . از جمله الطاف خداوند بر بندگانش اين است كه آنان را براى توهمات نفسانى و خيالات گذرا مؤاخذه نمىكند . بلكه آنان را به سبب آنچه در قلب خويش مىنشانند مجازات مىكند . و آن زمانى است كه انسان سينه خود را به روى شبهات بگشايد و عالمانه و عامدانه بدان روى آورد و دل و قلب خود را اسير آن سازد .
قرطبى مىگويد :
اين گمان ( اشاره به آنچه در نفس ابى پديد آمد ) از قبيل امورى است كه طبق روايت مسلم از پيامبر دربارهء آن پرسيدند كه مادر نفس خود چيزهايى مىيابيم كه سخن گفتن از آن بر ما سخت ناگوار مىآيد . پيامبر پرسيد . آيا آن را ناگوار مىيابيد ؟ گفتند : بلى . فرمود : اين نشانه خلوص ايمان است « 2 » . « 3 »
از اينجا درمىيابيم كه آنچه از ذهن مولاى ما ابى بن كعب گذشت نه از مقام او مىكاهد و نه ايمانش را مخدوش مىسازد ، زيرا به موجب حديث شريف وى بلافاصله
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، صلاة المسافرين و قصرها : ح 273 ( 820 )
( 2 ) . الجامع لأحكام القرآن ، القرطبى ، ج 1 : 248 ، دار احياء التراث العربى .
( 3 ) . صحيح مسلم ، كتاب الايمان ، ح 209 ( 133 )