« . . . كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ . . . »
« 1 »
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ . تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها . . . »
« 2 »
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ »
« 3 » . آرى در اين سه سورهء مكى قرآن با بيان مطمئن وعدههاى مؤكد فوق را به قطع و يقين مطرح مىسازد . در حالى كه در آن زمان اسلام در مكه تحت سيطره ظلم و جور بود و مسلمانان نگران بودند كه به دست مشركان نابود شوند و هيچ نور اميدى براى نجات اين دين جديد به چشم نمىخورد . اگر چنين اميدهايى بنا به طبيعت دعوت در درون مدعى دعوت ايجاد مىشد ، در حدى نبود كه به يقين و قطع بينجامد ؛ و اگر به قطع و يقين هم مىرسيد ، اين قطع و يقين تا زمانى بود كه صاحب دعوت زنده بود و با نشاط و تحركى كه در دعوت خويش ايجاد مىكرد پيروزى و توفيق دعوت خود را متعهد مىشد ؛ و با وجود اين حقيقت روشن كه آينده پر است از رخدادهاى غير مترقبه و زمان همواره آبستن رويدادهاى بزرگ است ، او هيچ امكانى در اختيار نداشت كه وى را از پس از مرگ خود مطمئن سازد . تاريخ همواره از پيامبران كه كشته شدهاند و كتابهاى الهى و وحىهاى آسمانى كه تحريف گشتهاند ، دعوتهاى حقى كه از ميان رفتهاند و انديشههاى باطلى كه رشد كردهاند و . . . براى ما حكايتها دارد . همهء اينها حقيقت داشت و محمد ( ص ) نيز شخص ناآگاهى نبود كه تابع اوهام باشد يا خيالپرورى كند و يا مجد و عظمت را از طريق رؤياهاى دروغين و آرزوهاى شيرين طلب كند . بلكه از آغاز نوجوانى به فروتنى و ژرفانديشى ، تعادل و وقار و دقت در امور معروف بود . در سخن چنان حزم و احتياط و تأمل داشت كه به « صادق امين » لقب و شهرت يافته بود . قرآن خود شهادت مىدهد كه او پيش از نبوت نه طمعى در نبوت داشت و نه وحى را آرزو مىكرد :
« ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ . . . »
« 4 » همچنين ، پس از نبوت نيز هيچ ضمانتى براى
هامش
( 1 ) . « . . . اين چنين خدا حق و باطل را مثل مىزند : اما كف به كنار مىرود و نيست شود ، و اما آنچه مردم را سود مىرساند در زمين بماند . اينگونه خدا مثلها مىزند . . . » ( رعد : 17 )
( 2 ) . « خداوند مثلى زده است : سخن پاكيزه را چون درخت پاكيزه [ قرار داده است ] كه ريشه آن [ در زمين ] استوار و شاخه آن در آسمان است . ميوه خود را هر هنگام به فرمان پروردگارش مىدهد . . . » ( ابراهيم : 24 و 25 )
( 3 ) . « همانا ما اين ذكر را فروفرستاديم ، و هرآينه ما نگاهدار آنيم . » ( حجر : 9 )
( 4 ) . « و تو اميد نداشتى كه اين كتاب به سوى تو فرستاده شود ، جز آنكه بخشايشى است از پروردگارت . . . » ( قصص : 86 )