تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
خداترسى ، و آن رعيّت را به خوف الهى و پرهيزكارى از گناهان راغب مىكرد ، و امر مىفرمود ايشان را به ياد كردن خدا در جميع احوال ، و پناه بردن به او در دفع دشمنان و رفع شدايد ، و چون پدرش از دنيا برفت و او بر سرير سلطنت مستقر گرديد ، حق‌تعالى دشمنان او را منكوب گردانيد ، و رعيّتش به رفاهيّت و امنيّت مجتمع گرديدند ، و ملكش آبادان و معمور گرديد ، و امور پادشاهيش منظّم شد . و وفور اين نعمتهاى بىپايان باعث طغيان و فساد او گرديد ، به حدّى كه بندگى خدا را ترك كرد ، و نعمتهاى خدا را كفران مىنمود ، و هركه به او عناد مىورزيد مسارعت به قتلش مىنمود ، و بر اين حال پادشاهى او به طول انجاميد ، و روزبه روز فساد او و رعيّت او زياده مىشد ، تا آنكه همگى فراموش كردند دين حقّى را كه پيش از پادشاهى او داشتند ، و آنچه او امر مىفرمود از باطل و ظلم همگى اطاعت او مىنمودند ، و در ضلالت و گمراهى مسارعت مىكردند ، و بر اين حال ماندند تا آنكه فرزندان ايشان بر اين جهالت و بطالت نشو و نما كردند ، و عبادت الهى از ميان ايشان بالكليّه بر طرف شد ، و نام مقدّس الهى بر زبان ايشان جارى نمىشد ، و در خاطر ايشان خطور نمىكرد خداوندى و معبودى به غير آن پادشاه دارند . و آن پادشاه در حيات پدرش با خدا عهد كرده بود ، كه اگر او پادشاه شود اطاعت الهى به نحوى بكند كه هيچ‌يك از پادشاهان گذشته نكرده باشند ، و فرمان‌بردارى خدا چندان بكند كه فوق طاقت همه كس باشد ، پس چون به پادشاهى رسيد ، غرور سلطنت آن نيّت را از خاطرش محو نمود ، و مستى فرمان‌روائى چندان او را بىهوش كرد كه چشم نگشود ، و به جانب حق اصلا نظر نيفكند . و در ميان امراى او مرد صالحى بود كه قرب و منزلتش نزد آن پادشاه زياده از ديگران بود ، دلش بسيار به درد آمد و دلتنگ شد از آن گمراهى و ضلالت و مستى و