يكديگرند ، و از يكديگر دورند ، و نزديكانند كه به زيارت يكديگر نمىروند ، و مجاورند كه به نزديك هم نمىآيند ، حليمان و بردبارانند كه كينههايشان بر طرف شده است ، و جاهلانند كه حسدهايشان مرده است ، از ضرر ايشان ترسى نيست ، و دفع ضررى از ايشان متوقّع نيست ، پشت زمين را بدل كردهاند به زير زمين ، و از وسعتها به تنگى رفتهاند ، و از روشنائى به ظلمت قرار گرفتهاند ، و باز برخواهند گشت به نحوى كه مفارقت كردهاند پابرهنه و عريان ، و با اعمال خود بازگشت خواهند كرد به سوى حيات دائمى و خانهء باقى ، چنانچه حقتعالى مىفرمايد :
چنانچه ابتدا كرديم در اوّل خلق ايشان را برمىگردانيم و عدهاى است بر ما لازم و البته چنين خواهيم كرد « 1 » .
و ابن بابويه عليه الرحمه روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله از سفرى مراجعت مىفرمودند اوّل به خانه حضرت فاطمه عليها السّلام تشريف مىبردند ، و مدّتى مىماندند ، بعد از آن به خانهء زنان خود مىرفتند ، پس در بعضى از سفرهاى آن حضرت ، فاطمه عليها السّلام دو دست رنج و قلاده و دو گوشواره از نقره ساختند ، و پرده در خانه آويختند ، چون حضرت مراجعت فرمودند ، به خانه فاطمه داخل شدند ، و صحابه بر در خانه توقّف نمودند ، چون آن حال را مشاهده فرمودند غضبناك بيرون رفتند ، و به مسجد در آمدند ، و به نزد منبر نشستند ، حضرت فاطمه دانست براى آن زينتها حضرت رسول چنين به غضب آمدند ، گردنبند و دست رنجها و گوشوارها را كندند و پرده را گشودند ، و همه را به نزد حضرت فرستادند ، و به آن شخص كه اينها را برد گفتند : بگو دخترت سلام مىرساند و مىگويد كه : اينها را در راه خدا بده ، چون به نزد آن حضرت آورد ، سه مرتبه فرمود كه : كرد آنچه
هامش
( 1 ) بحار الانوار 73 / 96 - 98 ح 82 .