مىخواستم پدرش فداى او باد ، دنيا از محمّد و آل محمّد نيست ، و اگر دنيا در خوبى نزد خدا برابر پر پشه مىبود خدا در دنيا كافرى را شربتى از آب نمىداد ، پس برخاستند به خانه حضرت فاطمه داخل شدند « 1 » .
و روايت كردهاند كه : روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در بعضى از باغها بيلى در دست داشتند ، و اصلاح آن باغ مىفرمودند ، ناگاه زنى پيدا شد در نهايت حسن و جمال ، گفت : اى فرزند ابو طالب اگر مرا تزويج نمائى تو را غنى مىكنم از اين مشقت ، و تو را دلالت مىكنم به گنجهاى زمين ، و تا زنده باشى پادشاهى خواهى داشت ، حضرت فرمود : نام تو چيست ؟ گفت : نام من دنياست ، حضرت فرمود :
برگرد و شوهرى غير از من طلب كن كه تو را در من بهرهاى نيست ، و باز مشغول بيل زدن شدند « 2 » .
و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : غافلترين مردم در دنيا كسى است كه از تغيّر احوال دنيا پند نگيرد ، و قدر كسى در دنيا عظيمتر است كه دنيا را نزد او قدرى نباشد « 3 » .
و فرمود : حقتعالى وحى فرمود به دنيا : به تعب انداز كسى را كه تو را خدمت كند ، و خدمت كن كسى را كه تو را ترك كند « 4 » .
و فرمود : رغبت در دنيا موجب بسيارى حزن و اندوه است ، و زهد در دنيا مورث راحت دل و بدن است « 5 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار 43 / 20 ح 7 .
( 2 ) بحار الانوار 73 / 84 ح 47 .
( 3 ) بحار الانوار 73 / 88 ح 55 .
( 4 ) بحار الانوار 73 / 87 ح 51 .
( 5 ) بحار الانوار 73 / 91 ح 65 .