فرمود آنچه در توست جمع كن ، و به دريا فرمود آنچه در توست جمع كن ، و آن شخص را زنده كرد و بازداشت ، و فرمود : تو را چه باعث شد چنين وصيّتى كردى ؟
گفت : به عزّت تو از ترس تو چنين كردم ، حقتعالى فرمود : چون از خوف من چنين كردى خصمان تو را از تو راضى مىكنم ، و خوف تو را به ايمنى مبدّل مىسازم ، و گناهان تو را مىآمرزم « 1 » .
قصهء چهارم : ابن بابويه نقل كرده است كه : روزى بسيار گرم حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در سايهء درختى نشسته بودند ، ناگاه شخصى آمد و جامههاى خود را كند ، و در زمين گرم مىغلطيد و گاهى پشت خود ، و گاهى شكم خود ، و گاهى پيشانى خود را بر زمين مىماليد ، و مىگفت : اى نفس بچش كه عذاب الهى از اين عظيمتر است .
و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به او نظر مىفرمود ، پس او جامههاى خود را پوشيد ، حضرت او را طلبيدند و فرمودند : اى بندهء خدا كارى از تو ديدم كه از ديگرى نديدهام ، چه چيز تو را باعث بر اين شد ؟ گفت : ترس الهى مرا باعث شد ، و به نفس خود اين گرمى را چشانيدم تا بداند عذاب الهى را كه از اين شديدتر است تاب ندارد ، حضرت فرمود : از خدا ترسيدهاى آنچه شرط ترسيدن است ، و به درستى كه پروردگار تو مباهات كرد به تو با ملائكهء سماوات ، پس به اصحاب خود فرمود :
به نزد اين مرد رويد تا براى شما دعا كند ، چون به نزديك او آمدند گفت : خداوندا جمع كن امر همه را بر هدايت ، و تقوا را توشهء ما گردان ، و بازگشت ما را به سوى بهشت قرار ده « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار 70 / 377 - 378 ح 22 .
( 2 ) بحار الانوار 70 / 378 ح 23 .