فرزندانش بهسبب اين بسيار مغموم و محزونند ، حضرت او را طلبيدند .
چون بيامد رو ترش كردند ، و فرمودند : اى دشمن نفس خود شيطان خبيث تو را حيران كرده است ، آيا حيا از اهل خود نكردى ؟ آيا رحم بر فرزندان خود نكردى ؟
تو چنين گمان مىكنى كه خدا چيزهاى طيّب را بر تو حرام كرده است ، و كراهت دارد تو از آنها منتفع شوى ، تو نزد خدا از آن پستترى كه چنين تكليفى نسبت به تو بكند ، مگر خدا نفرموده است
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ * فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ
ترجمهاش اين است كه : زمين را خلق فرموده و مقرّر گردانيد از براى انتفاع مردمان ، و در زمين انواع ميوههاست ، و خرماها كه شكوفهء آنها در ميان غلافها حاصل مىشود ، آيا نفرموده است
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
و فرموده است كه
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
پس در اوّل به ميوهها و خلق آنها بر خلايق منّت نهاده ، و در ثانى به دريا و مرواريد و جواهر كه از دريا بيرون مىآيد منّت نهاده .
پس حضرت فرمود : به خدا قسم نعمت خدا را به فعل اظهار كردن و صرف نمودن نزد خدا محبوبتر است از بيان كردن به قول ، و حال آنكه امر فرموده است
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
حديث كن به نعمتهاى پروردگارت ، و بيان كن آنها را ، پس عاصم گفت : يا امير المؤمنين تو چرا در خورشها اكتفا كردهاى بر طعامهاى ناگوار و در پوشش در جامههاى كنده ؟ حضرت فرمودند : مثل تو نيستم ، خدا واجب گردانيده است بر امامان حق كه خود را بر ضعيفان و فقيران مردم بسنجند ، و به روش ايشان سلوك نمايند ، تا بر فقيران فقر زور نياورد ، و چون امام خود را به مثل حال خود ببينند به حال خود راضى شوند ، عاصم عبا را انداخت و جامههاى نرم پوشيد « 1 » .
هامش
( 1 ) اصول كافى 1 / 410 - 411 ح 3 .