نمىرسانند ، و امر كردهام ايشان را كه درهاى فيض و رحمت را ميان من و بندگان من نبندند ، پس اعتماد به قول من نمىكنند ، آيا نمىداند كسى كه بلائى از بلاها بر او نازل شود كه كسى غير از من رفع آن نمىتواند كرد مگر به اذن من ، چرا اين بنده از من چنين غافل است ؟ به او عطا كردم از جود و رحمت خود چيزى چند را كه از من نطلبيده بود ، چون از او بازگرفتم از من نمىطلبد كه به او رد كنم ، و از ديگران سؤال مىكند .
آيا گمانش اين است كه من نطلبيده مىدهم ، بعد از طلبيدن و سؤال كردن نخواهم داد ؟ آيا من بخيلم كه بنده مرا بخيل مىداند ؟ آيا جود و كرم از من نيست ؟
آيا عفو و رحمت به دست من نيست ؟ مگر من نيستم محلّ آرزوهاى خلايق و اميد بندگان ، پس كى امّيد ايشان را از من رد مىتواند كرد ؟ آيا از من نمىترسند آنهائى كه از غير من امّيد دارند و طلب مىنمايند ؟ اگر اهل آسمانها و زمين همه از من آرزو بخواهند و حاجت بطلبند ، و به هريك از ايشان آنچه همه طلبيدهاند بدهم ، از ملك و پادشاهى من مثل يك عضو مورچه كم نمىشود ، و چگونه كم شود ملكى كه من پادشاه آن ملك باشم ، پس بدا حال كسى كه از رحمت من نااميد شود ، و بدا حال كسى كه معصيت چون من خداوندى كند و از من نترسد « 1 » .
[ يا أبا ذر المتّقون سادة ، و الفقهاء قادة ، و مجالستهم زيادة ، . . . . ]
يا أبا ذر المتّقون سادة ، و الفقهاء قادة ، و مجالستهم زيادة ، انّ المؤمن ليرى ذنبه كأنّه تحت صخرة يخاف أن تقع عليه ، و انّ الكافر ليرى ذنبه كأنّه ذباب مرّ على أنفه .
يا أبا ذر انّ اللّه تبارك و تعالى اذا أراد بعبد خيرا جعل الذنوب بين
هامش
( 1 ) بحار الانوار 71 / 130 - 131 ح 7 .