بيامرزد ، و بعد از آن در آيه فرمود كه : بعد از گناهان مصر نيستند بر كردههاى خود ، و مىدانند بدى اعمال خود را ، جزاى ايشان آمرزش پروردگار ايشان است ، و بهشتها كه جارى مىشود از زير آنها نهرها ، و هميشه در آن بهشتها هستند ، و بسيار نيكوست مزد عملكنندگان از براى خدا .
چون اين آيه نازل شد ، حضرت بيرون آمدند ، و مىخواندند و تبسّم مىفرمودند ، و احوال بهلول را مىپرسيدند ، معاذ گفت : يا رسول اللّه شنيدم كه در فلان موضع است ، حضرت با صحابه متوجّه آن كوه شدند ، و بر آن كوه بالا رفتند ، ديدند آن جوان در ميان دو سنگ ايستاده ، و دستها را در گردن بسته ، و رويش از حرارت آفتاب سياه شده ، و مژههاى چشمش از بسيارى گريه ريخته ، و مىگويد :
اى خداوند من مرا به صورت نيكو خلق كردى ، كاش مىدانستم كه نسبت به من چه اراده دارى ؟ آيا مرا در آتش خواهى سوخت ؟ يا در جوار خود در بهشت ساكن خواهى كرد ؟ الهى احسان نسبت به من بسياره كردهاى ، و نعمت بسيار بر من دارى ، كاش مىدانستم كه آخر امر من چه خواهد بود ؟ آيا مرا به عزّت به بهشت مىبرى ، يا به مذلّت به جهنّم مىفرستى ، الهى گناه من از آسمانها و زمين و كرسى واسع و عرش عظيم بزرگتر است ، چه بودى اگر مىدانستم كه گناه مرا خواهى آمرزيد ، يا در قيامت مرا رسوا خواهى كرد ، از اين باب سخنان مىگفت و مىگريست ، و خاك بر سر مىريخت .
پس حضرت به نزديك او رفتند ، و دستش را از گردنش گشودند ، و به دست مبارك خاك از سرش پاك كردند ، و فرمودند : اى بهلول بشارت باد كه تو آزادكردهء خدائى از آتش جهنّم ، پس به صحابه فرمود : تدارك گناهان خود بكنيد چنانچه
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣٩