حضرت فرمود : دور شو اى فاسق ، كه مىترسم به آتش تو بسوزم ، چه بسيار نزديكى تو به جهنّم ، حضرت مكرّر اين را مىفرمودند ، تا آن جوان بيرون رفت ، پس به بازار مدينه آمد ، و توشه گرفت و به يكى از كوههاى مدينه رفت ، و پلاسى پوشيد ، و مشغول عبادت شد ، و دستهايش را در گردن غل كرد ، و فرياد مىكرد :
پروردگارا اينك بندهء تو است بهلول در خدمت تو ايستاده دستش را در گردن خود غل كرده ، پروردگارا تو مرا مىشناسى ، و گناه مرا مىدانى ، خداوندا پشيمان شدهام به نزد پيغمبرت رفتم ، و اظهار توبه كردم مرا دور كرد ، و خوف مرا زياده كرد ، پس سؤال مىكنم از تو به حقّ نامهاى بزرگوارت ، و به جلال و عظمت پادشاهيت كه مرا نااميد نگردانى اى خداوند من ، و دعاى مرا رد نفرمائى ، و مرا از رحمت خود مأيوس نكنى ، تا چهل شبانهروز مىگفت و مىگريست و درندگان و حيوانات بر او مىگريستند .
چون چهل روز تمام شد ، دست به آسمان بلند كرد ، و گفت : خداوندا حاجت مرا چه كردى ؟ اگر دعاى مرا مستجاب و گناه مرا آمرزيدهاى به پيغمبرت وحى فرما كه من بدانم ، و اگر دعاى من مستجاب نشده و آمرزيده نشدهام و مىخواهى مرا عقاب كنى ، پس آتشى بفرست مرا بسوزد ، يا به عقوبتى مرا در دنيا مبتلا كن ، و از فضيحت روز قيامت خلاصم كن ، پس خداوند عالميان اين آيه را فرستاد : آن جماعتى كه فاحشه مىكنند ، يعنى زنا و ظلم بر خود مىكنند به مرتكب شدن گناهان بزرگتر از زنا از شكافتن قبر و كفن دزديدن ، و خدا را به ياد مىآورند پس استغفار مىكنند از گناهان خود ، يعنى از خدا مىترسند ، و به زودى توبه مىكنند ، و كى مىآمرزد گناهان را به غير از خداوند عالميان .
مىفرمايد كه : يا محمّد بندهء من نزد تو آمد تائب و پشيمان او را راندى و دور كردى ، پس به كجا رود ، و رو به كه آورد ، و از كه سؤال كند ، غير از من كه گناهش را
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣٨