تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
كه : همه را به ايشان رسانيدم ، و در راه دين تو جهاد كردم و زحمت كشيدم . پس خطاب رسد : كى از براى تو گواهى مىدهد ؟ حضرت عرض مىكند : پروردگارا تو گواهى كه من تبليغ رسالات تو كردم ، و ملائكهء تو گواهند ، و نيكوكاران امّتم گواهند ، و گواهى تو مرا كافى است ، پس ملائكه را طلبد و گواهى بر تبليغ رسالت آن حضرت بدهند ، پس امّت آن حضرت را طلبد و سؤال كند كه : آيا محمّد رسالتهاى مرا به شما رسانيد ، و كتاب و حكمت و علم مرا بر شما خواند ؟ همه گواهى دهند . آن‌گاه ندا به حضرت رسول رسد كه : چون از ميان ايشان رفتى خليفه‌اى در ميان ايشان گذاشتى كه حكمت و علم و كتاب مرا بر ايشان بيان كند ؟ و هرچه در آن اختلاف كنند براى ايشان ظاهر سازد ؟ و حجّت من باشد بعد از تو ؟ حضرت گويد : بلى على بن ابى طالب را در ميان ايشان گذاشتم كه ، برادر من ، و وزير من ، و وصى و بهترين امّت من بود ، و در حيات خود او را براى ايشان نصب كردم ، و مردم را به طاعت او خواندم ، و خليفه كردم او را در ميان امّت خود كه پيروى او نمايند . پس على بن ابى طالب را بطلبد ، و ندا فرمايد كه : آيا محمّد تو را وصى خود نمود ؟ و خليفهء خود كرد ؟ و در حيات خود تو را نصب كرد ؟ و تو بعد از او در ميان امّت به امر امامت قائم شدى ؟ على گويد : خداوندا محمّد مرا وصىّ و خليفهء خود گردانيد ، و در حيات خود مرا نصب كرد ، پس چون آن حضرت را به جوار رحمت خود بردى امّت او انكار امامت من كردند ، و مرا ضعيف گردانيدند ، و نزديك شد مرا بكشند ، و جمعى را كه سزاوار تقديم نبودند بر من مقدّم داشتند ، و سخن مرا نشنيدند ، و اطاعت من نكردند ، پس من شمشير كشيدم در راه تو جهاد كردم تا كشته شدم . پس ندا فرمايد كه : يا على خليفه‌اى براى خود نصب كردى در ميان امّت محمّد