و چنانچه پيش دانستى ذات و صفات را دانستن محال است ، و ليكن در آنجا وجوهات صفات و تعبيرات از آن عارفان را درجات مختلفه مىباشد ، و در هر اسمى صاحب هر معرفتى درخور معرفت خود از آن اسم بهرهاى مىيابد ، مثلا بلاتشبيه مراتب مردم در معرفت پادشاه مختلف مىباشد ، يك مرد كردى مىباشد كه از عظمت پادشاه همين تصوّر كرده است كه ، هروقت كه خواهد اراده دوشاب كند او را ميسّر است ، و اگر خواهد هزار دينار بىزحمت به كسى مىتواند داد ، اين مرد پادشاه را به صفات استاد حلوائى و استاد بزّاز شناخته ، اگر پادشاه به او احسانى كند ، درخور شناخت او احسان خواهد كرد ، و همچنين تا به مرتبهء آن شخص كه از عظمت پادشاه آنقدر دانسته كه ، او قادر بر عطاى حكومتهاى عظيم هست ، و منصبى مىتواند بخشيد كه در سالى آلاف الوف تحصيل مىتواند كرد ، پادشاه به چنين شخصى درخور معرفت او مىدهد .
همچنين عارفان را در مراتب معرفت بلاتشبيه اين تفاوت هست ، يك لفظ رحمان را هر عارفى به معنيى مىفهمد ، و درخور آن معنى فايده مىبرد ، تا آن عارف كامل كه نهايت وجوه ممكنه را يافته به رحمان فيض ازل و ابد را براى ممكنات مىطلبد و مىرساند .
و همچنين در مراتب معرفت رسول خدا و ائمّهء معصومين عليهم السّلام كه اسماء مقدّس الهىاند درخور شناخت و معرفت ايشان از توسّل به ايشان منتفع مىتوان شد ، يك شخص على عليه السّلام را مردى شناخته است كه هر مسألهاى كه مىپرسى مىداند ، او على عليه السّلام را در مرتبهء علّامه شناخته ، بلكه على عليه السّلام را وسيله نكرده علّامه را وسيله كرده ، و ديگرى على عليه السّلام را چنين شناخته كه شبى پانصد كس را مىتواند كشت ، او على عليه السّلام را نشناخته ، مالك اشتر را شناخته . و يكى على عليه السّلام را چنين شناخته كه اگر شفاعت كند خدا هزار تومان به او مىدهد ، تا به مرتبهء آن بزرگى كه على عليه السّلام را در
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤٢