تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ابو الحسن كه مرا تا قيامت مهلت داده‌اند ، و اللّه يا على تو را دوست مىدارم ، و هركه دشمن تو است با پدر او شريك شده‌ام در وطى مادرش ، و او حرام‌زاده است ، پس بخنديدم و او را رها كردم « 1 » . و منقول است از سلمان رحمة اللّه عليه كه : روزى شيطان گذشت بر جماعتى كه مذمّت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىكردند ، نزد ايشان ايستاد ، پرسيدند كيستى ؟ گفت : من ابو مرّه‌ام ، گفتند : شنيدى كه ما چه گفتيم ؟ گفت : بدا به حال شما كه ناسزا به مولاى خود على بن ابى طالب مىگفتيد ، ايشان گفتند : چه دانستى كه او مولا و امام ماست ؟ گفت : از گفتهء پيغمبر شما كه گفت : هركه من مولاى اويم على مولاى اوست ، خداوندا دوست دار هركه او را دوست دارد ، و دشمن دار هركه او را دشمن دارد ، و يارى كن هركه او را يارى كند ، و فروگذار هركه او را يارى نكند . ايشان گفتند : تو از شيعيان اوئى ؟ گفت : نه ، و ليكن او را دوست مىدارم ، و هركه دشمن اوست در مال و فرزندش شريك مىشوم ، گفتند : اى ابو مرّه در فضيلت او چيزى مىدانى ؟ گفت : اى گروه ناكسان و قاسطان و مارقان كه پيمان او را شكسته‌ايد ، و به ظلم به او خرج كرده‌ايد ، و از دين بدر رفته‌ايد ، به درستى كه من عبادت خدا كردم در ميان قوم جان دوازده هزار سال و چون خدا آنها را هلاك كرد ، تنهائى خود را در زمين به خدا شكايت كردم ، مرا به آسمان اوّل عروج فرمود ، و دوازده هزار سال در آنجا در ميان ملائكه عبادت كردم ، روزى مشغول تسبيح و تقديس خدا بودم ، نور شعشانى بسيار روشنى بر ما گذشت ملائكه به سجده افتادند ، و گفتند : سبّوح قدّوس ، اين نور ملك مقرّبى است يا نور پيغمبر مرسلى ، ندا از جانب ربّ العزّه رسيد : اين نور طينت على بن ابى طالب است . و منقول است از ابو هريره كه : شخصى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت :
هامش
( 1 ) بحار الانوار 27 / 148 - 149 ح 13 .
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 191 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي