برزگرانش مشترك بود ، و حصّهء خود را زياده كيل كرد و گرفت ، و مال آنها در اين ميان است ، حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : راست گفتى اى فرزند ، پس به احمد گفت : اين كيسه را بردار ، و وصيّت كن به صاحبانش برسانند كه ما نمىخواهيم ، و اينها حرام است .
بعد از آن فرمود : آن جامهاى كه آن پيرزن براى ما فرستاده بياور ، احمد گفت : او را در ميان خرجين پنهان كرده بودم فراموش كردم ، برخاست رفت كه بياورد پس حضرت به جانب من التفات نمودند و فرمودند : اى سعد به چه مطلب آمدهاى ؟
گفتم : شوق ملازمت تو مرا آورده است فرمود : آن مسائلى كه داشتى چه شد ؟
گفتم : حاضر است ، فرمود : آنچه را مىخواهى از نور چشمم بپرس ، و اشاره به حضرت صاحب الامر عليه السّلام فرمود .
گفتم : اى مولا و فرزند مولاى من روايت به ما رسيده است كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله طلاق زنان خود را به اختيار حضرت امير المؤمنين عليه السّلام گذاشت ، حتّى آنكه در روز جمل حضرت امير رسولى فرستاد به نزد عايشه ، و فرمود كه : اسلام و اهل اسلام را هلاك كردى به آن غشّ و فريبى كه از تو صادر شد ، و فرزندان خود را به جهالت و ضلالت خود به هلاكت انداختى ، اگر دست از اين عمل برنمىدارى تو را طلاق مىگويم ، اين چه طلاق بود كه بعد از وفات آن حضرت مفوّض بود .
حضرت صاحب عليه السّلام فرمود : حق سبحانه و تعالى شأن زنان پيغمبر را عظيم گردانيده بود ، و ايشان را به شرف مادر مؤمنان بودن مخصوص ساخته بود ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اين شرف براى ايشان باقى است تا مطيع خدا باشند ، و هريك از ايشان كه بعد از من معصيت خدا كنند و بر تو خروج كنند تو او را طلاق بگو ، و از اين شرف بينداز .
بعد از آن پرسيدم يا ابن رسول اللّه مرا خبر ده از تفسير اين آيه كريمه كه خداوند
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٨