بود ، و پيغمبران ديگر را احتمال مبعث پيغمبر ديگر بعد از ايشان بود ، و آن حضرت مىدانست بعد از او پيغمبرى نخواهد بود .
و ايضا معلوم است كه آن حضرت هرگز در ايام حيات غيبتى اختيار نمىفرمود مگر اينكه خليفهاى نصب مىفرمود ، پس در غيبت كبرا و ارتحال به عالم بقا چگونه تعيين جانشين نفرمايد ؟
و ايضا جميع عالم را امر به وصيّت مىفرمود ، چگونه خود ترك وصيت نمايد ؟
و ايضا چنانچه بعد از اين معلوم خواهد شد عصمت از شرايط امامت است ، و آن امر باطنى است ، و به غير علّام الغيوب كسى بر آن اطّلاع ندارد ، پس بايد امام از جانب خدا منصوب باشد ، و اين مضمون از حضرت صاحب الامر منقول است در ضمن حديثى كه بر فوايد بسيار مشتمل است ، لهذا اكثر آن را ايراد مىنمائيم :
منقول است از سعد بن عبد اللّه قمّى ، كه از اكابر محدّثين است كه : روزى مبتلا شدم به مباحثهء بدترين نواصب ، و بعد از مناظرات گفت : واى بر تو و بر اصحاب تو ، شما گروه روافض مهاجرين و انصار را طعن مىكنيد ، و انكار محبّت پيغمبر نسبت به ايشان مىنمائيد ، اينك ابو بكر بهسبب زود مسلمان شدن از همهء صحابه بهتر بود ، و از بس كه پيغمبر او را دوست مىداشت در شب غار او را با خود برد ، چونكه مىدانست كه بعد از آن حضرت خليفه خواهد بود ، كه مبادا تلف شود و امور مسلمانان بعد از او معطّل شود ، و حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام را بر جاى خود خوابانيد براى آنكه مىدانست اگر كشته شود ضررى به امور مسلمانان نمىرسد ، و من از اين سخن جوابها گفتم ساكت نشد .
پس گفت : اى گروه روافض شما مىگوئيد عمر و ابو بكر منافق بودند ، و حكايت شب عقبه و دبّها انداختن را دليل خود مىآوريد ، بگو اسلام ايشان را از روى طوع و رغبت بود يا از روى اكراه ؟ با خود فكر كردم ، اگر گويم از طوع و رغبت بود ،
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٥