شد كه صلاح ناس ، و هدايت ايشان ، و رفع نزاع و جدال از ايشان ، بدون قيّمى و رئيسى ميسّر نمىشود .
چنانچه حضرت امام رضا عليه السّلام در علل فضل بن شاذان فرموده است كه : چون خداوند عالميان مردم را به امرى چند تكليف فرمود ، و اندازهاى چند از براى اوامر و نواهى خود مقرّر ساخت ، و امر فرمود كه ايشان از حدود تعدّى نكنند ، كه مورث فساد ايشان است ، پس ناچار است كه بر ايشان امينى بگمارد ، كه مانع ايشان گردد از تعدّى كردن و ارتكاب محرّمات نمودن ؛ زيرا اگر چنين شخصى نباشد هيچكس لذّت و منفعت خود را از براى مفسدهاى كه به ديگرى عايد گردد ترك نخواهد كرد ، چنانچه ظاهر است از نفوس و طبايع مردم ، لهذا خدا قيّمى و امامى براى ايشان مقرّر فرموده ، كه ايشان را منع نمايد از فساد ، و حدود و احكام الهى را در ميان ايشان جارى سازد .
چنانچه ظاهر است كه هيچ فرقهاى از فرق و ملّتى از ملل تعيّش و بقاى ايشان بدون سركرده و رئيسى نبوده ، پس چگونه جايز باشد كه حكيم عليم اين خلق را خالى گذارد از امامى كه مصلح احوال ايشان باشد ، و با دشمنان ايشان محاربه نمايد ، و غنايم و صدقات را در ميان ايشان به عدالت قسمت نمايد ، و اقامهء جمعه و جماعت در ميان ايشان بنمايد ، و دفع شرّ ظالم از مظلوم بكند .
و ايضا اگر امامى در ميان مردم نباشد كه حافظ دين پيغمبر باشد ، هرآينه ملت مندرس شود ، و دين بر طرف شود ، و احكام الهى متغيّر و متبدّل گردد ، و ارباب بدع و ملاحده در امور دين و احكام شرع زياده و كم بسيار بكنند ، و شبههها در ميان مسلمانان پيدا كنند ؛ زيرا كه خلق چنانچه مىبينيم همگى ناقصند ، و در طبايع و رأيهاى ايشان اختلاف بسيار است ، و هريك به خواهش خود رأيى اختراع
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٩