ميان عرب در بسيارى سكوت و حركت نكردن ، و چون ساكت مىشدند ايشان سخن مىگفتند ، و در حضور آن حضرت منازعه نمىكردند ، و در ميان سخن يكديگر سخن نمىگفتند ، و با ايشان در خنده و تعجّب موافقت مىفرمودند ، و اگر غريبى مىآمد خلاف آداب او را عفو مىفرمودند ، و اگر بىادبانه حرف مىگفت از او مىگذشتند ، و صحابه را نصيحت مىفرمودند كه اگر صاحب حاجتى بيايد او را اعانت كنيد و به من برسانيد ، و قبول ثنا نمىفرمودند از مداحان مگر كسى كه در برابر نعمتى به اندازه مدح كند ، و در ميان سخن كسى سخن نمىفرمود تا او حرف خود را تمام كند ، مگر اينكه از حد تجاوز مىكرد و بدى مىگفت كه او را نهى مىفرمودند ، يا برمىخواستند .
فرمود : پرسيدم از سكوت آن حضرت .
فرمود كه : سكوتشان بر چهار قسم بود يا بر سبيل حلم بود كه در برابر درشتگوئى ساكت مىشدند ، يا بر سبيل حذر و انديشهء از ضرر سخن بود ، يا از براى اين بود كه اندازهء ملاطفت به هريك را ملاحظه مىفرمودند ، كه جميع را در گوش دادن به سخن ايشان و نظر كردن به سوى ايشان در يك مرتبه بدارند ، يا تفكّر در امور دنيا و آخرت مىفرمودند ، و آن حضرت حلم را با صبر جمع فرموده بودند ، پس هيچ امرى ايشان را از جا به درنمىآورد ، و از هيچ ناخوشى به طپش نمىآمدند .
و چهار خصلت در آن حضرت مجتمع شده بود : كارهاى خير را مداومت مىفرمودند كه مردم پيروى ايشان نمايند ، و جميع قبايح را ترك مىفرمودند كه مردم نيز ترك كنند ، و رأى خود را به كار مىفرمودند در چيزى كه صلاح امّت در آن
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٥