داناترند ، و اگر نيك تأمّل نمايى همهء اينها از بركات خروج سيّد شهدا است ، فداى او باد جان من و جان جميع شيعيان .
جواب مجمل ديگر آن كه بعد از ثبوت عصمت و امامت ايشان در امور ، بر ايشان اعتراض كردند در هر چه از ايشان صادر شود ؛ از محض جهل و خطا است ، و در حقيقت اعتراض بر ايشان اعتراض بر خدا است ، و ايشان آنچه مىكرده اند به فرمودهء خدا مىكرده اند .
چنانچه كلينى به سند معتبر روايت كرده است كه حريز به خدمت حضرت صادق - عليه السلام - عرض كرد كه فداى تو شوم چه بسيار كم است بقاى شما اهل بيت ، و اجلهاى شما به يكديگر نزديك است ، با آن كه احتياج مردم به شما بسيار است .
حضرت فرمود : هر يك از ما صحيفه اى دارد كه آنچه بايد در مدّت حيات خود به عمل مىآورد در آن صحيفه هست ، و چون آن صحيفه تمام مىشود مىداند كه وقت ارتحال او است به سراى باقى ، پس در آن وقت حضرت رسالت - صلى الله عليه و آله - به نزد او مىآيد و او را خبر مىدهد كه وقت وفات تو رسيده است ، و منزلت او را نزد خدا به او مىنمايد .
و چون حضرت امام حسين به صحيفهء خود عملكرد هنوز آنها تمام نشده بود كه حضرت رسالت خبر شهادت را به او داد ، و او را مأمور به جهاد گردانيد ، و چون مشغول جهاد شد ملائكه استدعاى نصرت آن حضرت كردند ، چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود ، حق تعالى به ايشان وحى كرد كه نزد قبر شريف او باشيد و بر مصيبت او بگرييد تا او به دنيا برگردد در رجعت ، و شما يارى او بكنيد و او طلب خون خود بكند ، اين بود آنچه در آن صحيفه نوشته شده بود و هنوز به عمل نيامده است « 18 » .
و به روايت معتبر ديگر جبرئيل در هنگام وفات رسول جليل وصيتنامه - آورد و دوازده مهر از طلاى بهشت بر آن زد كه هر امامى مهر خود را بر دارد و به آنچه در تحت
هامش
( 18 ) . اصول كافى ج 1 / 283 ، بحار الانوار ج 45 / 225 ح 18 .