پرسيد كه درهاى بهشت از چه چيز است ؟ بلال گفت كه درهاى مختلف است : باب الرّحمة از ياقوت سرخ است ، و باب الصّبر در كوچكى است يك لنگ از ياقوت سرخ و حلقه ندارد ، و باب الشّكر از ياقوت سفيد است و دو لنگ دارد و وسعت آن در پانصد سال راه است ، و آن در را صدايى و نالهء هست مىگويد كه خداوند أهل من را به من رسان ، و باب البلاء كه جمعى در دنيا به بلاها مبتلا گرديدهاند ، مانند مصيبتها و دردها و مرضها و خوره و غير آن از آن در داخل مىشوند از ياقوت زرد است و يك لنگ است و بسيار كم است كسى كه از اين در داخل شود ، زيرا كه أجر بلاها را به جزع ضايع مىكنند . گفت ديگر بفرما .
گفت أما در بزرگ ، پس بندگان شايستهء خدا كه ترك دنيا كردهاند و از محارم الهى ورع داشتهاند و پيوسته به سوى خدا رغبت داشتهاند و خدا را أنيس خود ساختهاند از آن در داخل مىشوند .
پرسيد كه چون داخل بهشت مى شوند چه كار مىكنند ؟ گفت به كشتيها مىنشينند و در دو نهر عظيم بهشت سير مىكنند ، و كشتى از ياقوت است ، و آنچه كشتى را به آن مىرانند از مرواريد است ، و در آن كشتيها ملائكه از نور هستند و جامههاى سبز بسيار سبز در بر دارند .
پرسيد كه اسم آن نهر چيست ؟ گفت جنّت المأوى .
پرسيد كه آيا در ميان آن بهشت بهشت ديگر هست ؟ گفت جنّت عدن در وسط آن واقع است و حصارش از ياقوت سرخ است ، و سنگ ريزهاش از مرواريد است .
پرسيد كه آيا ديگر بهشتى هست ؟ گفت : جنّت الفردوس هست .
پرسيد كه حصارش از چه چيز است ؟ گفت ديوارش و غرفههايش همه از نورى است كه حق تعالى خلق فرموده . « 20 » .
و شيخ أجلّ أكمل مفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان در كتاب اختصاص روايت كرده است از أحمد بن محمّد بن عيسى قمّى از سعيد بن جناح از عوف بن
هامش
( 20 ) . بحار الانوار 8 / 116 - 117 ، ح 1 .