واو قمطر « 1 » آمده وبه ضم أول صيغه نيامده ، چنان كه محقق شريف در شرح مفتاح گفته .
اما لاجورد مغير لاژورد است . به لغت اصلى ، چنانچه در رسالهء مغيرات مبين شده است . « 2 »
سِجاوند : به كسر ، معرّب سَكاوند به فتح و « 3 » آن موضعي است در « 4 » سيستان ؛ زيرا كه سگ در آن بسيار است ، يا آن كه مردم آن موضع را « 5 » به واسطهء بدى سگ گفته باشند .
اقليد : به كسر ، « 6 » معرّب كليد يا اكليد .
قند : معرّب كند ، به كاف تازى .
بافْد : به سكون فاء ، معرّب بافت وآن شهري است به كرمان قريب « 7 » يزد ، كه الحال عوام بأفق گويند . قال في القاموس : التقى فيه ساكنان .
صغه « 8 » : معرّب سغد وصاحب قاموس هر كدام را علىحده موضعي « 9 » گمان برده وآن محل تأمل است « 10 » وتحقيق آن است كه سغد دو موضع است وهر دو به سين است ؛ يكى باغستان به سمرقند وديگر موضعي است به ميان كال از مضافات سمرقند وثاني را عرب به صاد معرّب كردهاند وأول به سين گذاشتهاند جهت تفرقه وسغد را « 11 » در أصل به معنى زمين نشيب گفتهاند « 12 » كه آب در آن جا « 13 » جمع شود .
بُدّ : به ضم وتشديد دال ، معرّب بت .
بريد : معرّب بريده دم ، وآن در أصل استرى است كه دُم أو را مىبرند « 14 » براي نشان وبه مقدار دو فرسنگ « 15 » نگاه دارند به جهت خبر بردن والحال آن شخص را گويند كه
هامش
( 1 ) . قِمَطْر : بالكسر وفتح دوم وسكون طاء ، شتر قوى وفربه ومرد كوتاه وصندوقى كه در آن كتاب نگاه دارند وظرفىكه در آن شكر ومانند آن كنند وقمتر به تاء نيز آمده است . منتخب اللغات .
( 2 ) . م : - / است .
( 3 ) . م : - / و .
( 4 ) . م : از .
( 5 ) . م : - / را .
( 6 ) . أصل : - به كسر .
( 7 ) . م : + / به .
( 8 ) . م : صغد .
( 9 ) . م : موضع على حده .
( 10 ) . أصل : - وآن محل تأمل است .
( 11 ) . م : - / را .
( 12 ) . م : است .
( 13 ) . م : آن .
( 14 ) . م : ببرند .
( 15 ) . م : فرسخ .