غرض ز خلق زمان گر نبود خلقتشان * نه روز مىشد ونه شب نه ماه بود ونه سال
صلوات اللَّه وسلامه عليهم أجمعين إلى يوم الدين .
تزيين أول : بدان كه آيات بينات وعلامات واضحات وامارات باهرات بر توحيد ويگانگى خلّاق أرضين وسماوات وپروردگار سلسلهء موجودات ، زيادة از آن است كه عشرى از أعشار واندكى از بسيار آن به محاسبهء أولى الابصار ومصاحبهء ذوى الافكار در دفاتر متلاصقهء ليل ونهار وطوامير متلاصقهء أزمنة واعصار گنجايش تواند يافت ، بلكه دلايلى كه در ضعيفترين مخلوقى از مخلوقات ، وبراهينى كه در كمترين موجودى از موجودات بر اين مطلبِ برين ومقصدِ بهين موجود است ، از حيّز صنعا واحصا بيرون واز شماره وتعداد جميع ملائكة وجن وانس از اولين واوسطين وآخرين زياد وافزون است .
إذِ الْمَرْءُ كَانَتْ لَهُ فِكْرَةٌ * فَفِي كُلِّ شَيْءٍ لَهُ عِبْرَةٌ « 1 »
واگر چه در طىّ اين فصل ذكر جملهاى از آن آيات وشرذمهاى از آن علامات مناسب بود ، ولى از جهاتى چند ترك آن سزاوارتر ، وانصراف عنان خامهء دو زبان از بيابان اين امر عظيم به سوى جادهء مستقيم مطلب أهم از اين بهتر است ؛ چه آب دريا را به غربال بيختن ، خاك سفاهت وبىخردى بر سر ريختن است .
من وذكر چنان امرى بدان ماند كه دريا را كسى خواهد بداند چند رطل آب اندر آن باشد ، من وذكر چنان امرى بدان ماند كه گردون را كسى خواهد بداند چند در وى اختران باشد ويا در وادى بىانتهايى بي بصر شخصي همى خواهد كه داند چند از ريگ روان باشد .
تزيين ثاني : بيان اين مطلب در كتب نحويه مذكور وبر السنة وأفواه نحويين معروف ومشهور است كه جايز نيست بنا كردن اسم تفضيل از مادهاى كه جايز نيست بنا كردن فعل تعجب از آن كما قيل :
هامش
( 1 ) . محاسبة النفس ، كفعمى ، ص 143 .