حركت قهري وتسلّطى وقسرى بوَدو « 1 » وموجب ضعف واطفاى أو مىگردد ، چنانچه از اكلاس « 2 » مشاهد است ومع ذلك ، چون خواص اشيا را « 3 » استقصا نمىتوان نمودن ، يُمكن كه بدانچه تقويت مىكنند ، كيفيّتى ناملايم به تدريج بخشد واطّلاع بر آن ، صَعب بوَد . پس أولى وانسَب آن است كه تحريك آن حرارت به توجّهات وتصوّرات وارتسام مثالها وخواطر مناسبت « 4 » كنند ؛ چه ما مىيابيم كه در حين فَرَح وغضب وتوجّه به « 5 » دانستن مشكلات وأمثال آن ، حرارتي به ظاهر ميل مىكند « 6 » ودر خوف وحزن ، حرارتي به درون ميل مىنمايد « 7 » وباز در نظر كردن بر سرخىها ، خون را تحريك مىكند وبر سياهىها ، سودا را مىجنبانَد واشباهِ اين حالات ، ما را حاصل است وحاجت به محرّكى از خارج نداريم وچون از بَدَل ما يتحلّل گزير نيست ، غذايى نيك به قدر ضرورت به كار دارند وبه عادت ، آن را كم سازند تا طبع ، عادت كند به حفظ قوا ، بىمددى از خارج ، تا لازم گردد صحّت واز تحليلات در اين أوقات ، حذر كنند تا زيادة « 8 » به بذل ، « 9 » محتاج نباشند وساير آدابى كه در صدر اين مسائل مذكور شد ، مرعى دارند تا به مقصود رسند واين طايفه ، اگرچه از « 10 » عالم معنى واسرار آن خبري ندارند ؛ امّا چون رياضت را خواصّ بىحدّ است ، بعضي از اينها را در توجّهات ، ناگاه بر خواصّ تراكيب حروف وكلمات ، اطّلاع مىاوفتد وبدان ، سِحرها ونيرنجها مىكنند وبعضي را ناگاه بر اسمى وقوف حاصل مىشود كه بدان ، ممارست جنّ وشياطين را مسخّر خويش مىسازند واين ، خود از مشهورات است .
نظم
تدابير حكمت بلا منتهاست * وليكن طلبكار حكمت كجاست ؟
هامش
( 1 ) . ف : - و .
( 2 ) . ف : + / است .
( 3 ) . ف : - را .
( 4 ) . ف : مناسبه .
( 5 ) . ف : - به .
( 6 ) . ف : ميل به ظاهر مىكند .
( 7 ) . ف : ميل به درون مىنمايد .
( 8 ) . ف : زياد .
( 9 ) . ف : بدل .
( 10 ) . ف : در .