از آن ، چون برآورند ، « 1 » دانههاى أو را چون دانههاى أنار ، سرخ وبزرگشده يافتند . از آن به كار بردندى به قدر ضرورت ورعايت طرق خويش كردندى وفوايد كليّه يافتندى ، وبعضي ديگر در نباتات ، سموم را يافتهاند از أصول وفروع وأزهار وبزور وغيرها كه در بدن ، تأثيرات عظيم دارند ومىگويند كه فساد اينها در بدن ، به واسطهء عدم مناسبت مزاج « 2 » است با حيوان . « 3 » فلهذا ، آنها را به خوردِ حيوانات كنند ؛ اوّلًا چون طاووس وزاغ وغيرهما تا به واسطهء تحلل طبيعت وقوّت « 4 » هضم قوّتهاى عقاقير از بواطن ايشان به ظواهر آيد . آنگاه آن حيوان را در ظرفى كرده ، در جايى گرم ، چون زِبْلِ فَرَس وغيره ، دفن كنند وبگذارند تا متعفّن گردد وجملهء آن كِرمها شود . پس آن كِرمها همدگر « 5 » را بخورند ويكى شوند ، آن را بگيرند وخشك سازند ، به اضعاف قوّت « 6 » آن موسوم « 7 » بوَد . آنگاه آن را با ادويهء تَرياقيه ، ضم كرده ، به كار دارند وبعضي ديگر ، بدان وقتها التفات ننمايند وگويند كه چون سموم قوى مىيابيم ، به مرتبهاى كه اگر قدرى از آن بر شاخ گاو بندند وبدوشند ، خون از پستان أو آيد وآن را هنديان « سنكى » گويند . پس چه حاجت بدان تدابير داريم وآن ضررى كه از ايشان ، ظاهر مىگردد ، به واسطهء عدم عادت است ؛ وليكن « 8 » هرگاه كه بدان عادت شود ، ضرر نكند وتأثيرات كلّيه از آن حاصل گردد . پس آن را با ادويهء ترياقيه ، ضم كرده ، به كار دارند ، اندك اندك بر سبيل عادت . آنگاه قدرى قدرى « 9 » زياد كنند ، چنانكه به مرتبهاى رسد كه چون مثقالى از آن خورده شود ، سُكر كنند وچند روز بر آن حال باشند وبعد از آن ، اندك اندك از آن ادويهء مضمومه كم سازند تا چنان شود كه بىترياقات ، خورند ومستىها كنند وقوّتهاى عظيم يابند وبعضي كه از ادعيه باخبرند ، به افسون ، « 10 » سميت آنها را ببندند ونخورند « 11 » وفوايد يابند وبعضي ديگر ، در نباتات ، ورأى
هامش
( 1 ) . ف : برآوردند .
( 2 ) . ف : مزاجى .
( 3 ) . ف : حيواني .
( 4 ) . ف : قوّه .
( 5 ) . ف : همديگر .
( 6 ) . ف : قوه .
( 7 ) . ف : سموم قوى .
( 8 ) . ف : ليك .
( 9 ) . ف : - قدرى .
( 10 ) . ف : افيون .
( 11 ) . ف : بخورند .