نفس ملكي را تا غايتى كه تصرّفات أو جمله به حَسَب رأى نفس ملكي بوَد ودر اتباع هواي خويش ، مخالفت أو ننمايد وعلامت اين ، آن است كه اثر حريّت در أو ظاهر شود واز تقيّد هواي نفس واستخدام لذّات ، فارغ مانَد .
دوم شجاعت ، وآن از حركت نفس سَبُعى « 1 » به اعتدال حاصل آيد واين نيز گاهى صورت بندد كه أو « 2 » انقياد نمايد مَر نفس ناطقه را تا غايتى كه اقدام بر أمور به حسب رأى نفس ملكي كند وعلامت آن ، آن است كه در أمور ، هولناك و « 3 » مضطرب نشود واز حد ، تجاوز ننمايد وتهيّج بىوقت نكند .
سيوم « 4 » حكمت ، وأو « 5 » از حركت نفس ناطقه « 6 » به اعتدال حاصل آيد وعلامت اين شوق اوست به اكتساب معارف يقيني حقيقي ، نه گمانى وحكما تشبيه اين سه نفس در انقياد وعدم آن مر يكديگر را به انساني كردهاند كه بر اسبى سوار بوَد وسَبُعى همراه گرفته ، به شكار مىرود . اگر چنانچه سَبُع ومَركب ، متابعت سوار نمايند ، سوار عليق مَركب وقوت سَبُع وخويش ، حاصل سازد وبر مقصود خود ، ظفر يابد ، واگر انسان متابعت ايشان نمايد ، هر يك از ايشان كه حاكم بوَد ، به تحصيل مطلوب خود از مأكول ومَشروب ، مشغول شوند وآن دوى ديگر ، بىنصيب مانند .
چهارم عدالت ، وأو از تمازج وتسالُم وتركيب اين سه جنسِ مذكور ، حاصل آيد وتمام وكمال اين جمله ، بدو بوَد ودر تحت اين أجناس ، أنواع فضايل ومكارم اخلاق ، بسيار است . امّا آنچه مشهور است و « 7 » نزد جمهور ، « 8 » محصور است ، « 9 » در تحت جنس عفّت ، دوازده نوع است :
يكى « 10 » حيا وآن عبارت است از انحصار نفس در وقت استشعار از ارتكاب قبيح به جهت احتراز از استحقاق مذمّت .
دوم رِفق وآن عبارت است از انقياد نفس ، مر أموري را كه حادث مىشود از
هامش
( 1 ) . م : + / بود .
( 2 ) . ف : - أو .
( 3 ) . ف : - و .
( 4 ) . ف : سيم .
( 5 ) . ف : آن .
( 6 ) . ف : - ناطقه .
( 7 ) . ف : - و .
( 8 ) . ف : + / و .
( 9 ) . ف : - است .
( 10 ) . ف : اوّل .